تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
درسى را كه مدرس ميگفت دوباره بر محصلان فروخواند و مشكلات شاگردان را مرتفع سازد . بمدرس و معيد هريك هنگام گماشتن به كار تعليم خلعتهاى گرانمايه و تشريفاتى خاص داده ميشد . براى خدامى هم كه در مدارس بخدمتگزارى گماشته ميشدند مشاهره و راتبهء خاص معين بود . در مدارس اين عصر گاه برخى از واردين نزول ميكردند چنان كه بهاء الدين ولد پدر مولوى هنگامىكه از سفر خراسان ببغداد وارد شد با آنكه شهاب الدين - سهروردى عارف مشهور از او تقاضاى نزول در خانقاه خود كرد ، او نزول در مدرسهء مستنصريه را اولى دانست « 1 » هر طالب علم را در مدرسه‌يى كه بدرس اشتغال داشت حجره و غرفه‌يى خاص بود و مشاهره‌يى معين داشت . فرش و ما يحتاج حجره را نيز تا آنجا كه از حد اعتدال نگذرد ، در بسيارى از مدارس بمحصلان ميدادند و در برخى از مدارس مانند مدرسهء مستنصريه چنان كه گذشت انبارى براى حفظ اين گونه اشياء وجود داشت تا اگر يكى از حجرات را بچيزهاى لازم احتياج افتد از آنجاى داده شود . از اين مراتب گذشته در بعضى از مدارس حتى غذاى روزانهء طلاب هم به آنان داده ميشد و در برخى از مدارس مانند نظاميه و مستنصريه دار الشفا براى طالبان علم ترتيب مىيافت . مهمترين امرى كه در مدارس بدان بازميخوريم وجود كتابخانهاست كه خازنان و خادمان خاص داشت . مدرس هنگام تدريس بر كرسى مىنشست و ردايى سياه شبيه بطيلسان و موسوم به « طرحه » ميپوشيد و عمامه بر سر مىنهاد و با سكينه و وقار شروع بتدريس ميكرد و دو معيد در طرفين او ميايستادند و سخنانى را كه املاء مىكردند تكرار مىنمودند و اين از آن جهت بود كه شاگردان بسيار بودند و گفتار مدرس به همه نميرسيد . مستمعين نيز معمولا پاى كرسى قرار مىگرفتند و بسخنان مدرس و دو معيد گوش ميدادند « 2 » .
هامش
( 1 ) - نفحات الانس ص 408 ( 2 ) - حوادث الجامعه حوادث 626 ؛ رحلهء ابن بطوطه ص 141 و 142 چاپ مصر .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 249 | ذبيح الله صفا