فصل چهارم وضع علوم از ميانهء قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم
مراكز تعليم
نيمهء دوم قرن پنجم و قرن ششم و اوايل قرن هفتم ، يعنى دورهء ممتد مورد مطالعهء ما در اين مجلد ، از حيث كثرت مدارس و اهميت آنها ، مهمترين دورهء تمدن اسلاميست .
نخستين نكتهيى كه بايد دربارهء مدارس اين عهد گفت آنست كه اين مراكز با آنكه در دورهء مورد مطالعهء ما از هر عهدى بيشتر و وضع مالى آنها از هر زمان بهتر بود ، خود وسيلهيى براى جلوگيرى از نشر علوم عقلى و سبب رواج زبان عربى و ضعف زبان پارسى بوده است . اين مدارس را معمولا عدهيى از مردم ديندار براى ادّخار حسنات و كسب ثواب اخروى و خدمت بدين و نشر علوم دينى بنا ميكرده و املاك بسيار بر آنها وقف مىنمودهاند .
طلاب علوم كه ميديدند علوم عقلى مورد بىمهرى عامه و امرا و رؤساء قوم است ، و در مقابل تحصيل در مدارس دينى موجب رفاه حال و داشتن راتبه و وظيفهء معين خواهد بود ، بدانها روى مينهادند . در اين مدارس مطالعهء كتب علمى و خاصه فلسفه جدا ممنوع بود و كسى ياراى آن نداشت كه در آنها بتعليم و تعلم علوم اوايل اشتغال ورزد و حرفى از فلسفه و هندسه و نجوم بميان آورد . پس همهء توجه طالبان علم در اين مراكز معطوف بتحقيق در علوم دينيه و بحث و تفحص در شعب مختلف آن و تأليف كتب متعدد در اين شقوق بود و چون تحقيق در اين علوم مستلزم اطلاع كافى از زبان و ادبيات عربى بود توجه بعلوم ادبيه نيز از شرائط تحصيل در آنها شمرده مىشد .
اشتغال گروه كثيرى از مردم در اين مدارس و توجه همهء آنان به زبان و ادب عربى و علوم