مىافگندند . گاه جامههايى كه شيوخ در حال سماع ميدريدند قطعهقطعه به اين و آن داده ميشد . غالبا در خانقاهها ميان صوفيان و جوانان معاشرت بود و اين معاشرتها گاه به نظر بازى ميكشيد .
صوفيه بتوكل عقيدهء بسيار داشتند و علت ترك مكاسب و نگاه نداشتن لوازم حيات و ترك تداوى همين بود . جمعه و جماعت را نيز ترك ميگفتند تا بعزلت و انزواى آنان آسيبى نرسد . خشوع ظاهر و اظهار كمال خضوع و فروتنى از لوازم كار صوفيان بود . عدهء كثيرى از آنان از نكاح خوددارى ميكردند و سياحت و سفر و شبروى بتنهايى و بىزاد و توشهء راه ، در بيابانهاى خشك ، در مذهب آنان لازم بود و چون در راه برباطى ميرسيدند نخست دستوروى مىشستند و نماز ميگزاردند ، آنگاه نزد شيخ ميرفتند و بر او سلام ميكردند .
چون كسى از صوفيان ميمرد صوفيان ديگر نمىبايست بر او بگريند و ميگفتند اگر كسى بر مرده بگريد از طريق اهل معارف خارج شده است .
اشتغال بعلم نزد صوفيه معمول نبود و ميگفتند اين شغل سالك را از پرداختن بمعبود و معشوق خود بازميدارد . پس يا مطلقا از تعلم دورى ميجستند و يا بقدرى از آن قناعت ميكردند . علم شريعت را علم ظاهر و آنچه را خود داشتند علم باطن ميناميدند و بسيارى از صوفيه كه در آغاز امر بعلم ( يعنى علم دين ) سرگرم بودند بعد از ورود در حلقهء درويشان دست از آن مىكشيدند . از احمد بن ابى الحوارى نقل كردهاند كه كتب خود را به دريا افگند و گفت « نعم الدليل كنت و الاشتغال بالدليل بعد الوصول محال » و بسيارى كتب خود را دفن كردند و از ميان بردند . اگر كسى از صوفيه بعلم مشغول ميشد او را بدان ملامت مينمودند و از علم بازميداشتند . تأويلات خاص و مخالف قول عموم در قرآن داشتند .
اين خلاصهء بسيار كوتاه از قول ابن الجوزى براى كسب بعضى اطلاعات دربارهء صوفيه سودمند است و من چون دربارهء اصول تعليم و تربيت آنان پيش از اين مقالتى ترتيب
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٢٦