5 - پنجمين فرقه از صوفيان ميگويند اعتبار به نظر و استدلال نباشد و ممارست علوم و درس و نظر و كسب علم كردن حرام بود و معرفت حق بمجاهده و تلقين شيخ حاصل شود ، و گويند ايمان نه مخلوقست از بهر آنكه فعل خداست و افعال خداى تعالى نه مخلوقست ، و گويند سعادت اخروى بمجاهده و رياضت حاصل توان كرد و اعتبار بعلوم نباشد . 6 - فرقهء ششم مردمى شكمخوارهاند كه نه علم دارند و نه دين ، به اطراف عالم مىگردند از بهر لقمهيى و هميشه طالب طعام و رقص باشند و چون شكم سير كردند روىدرروى كنند .
دقت در اين قول معلوم ميدارد كه اهل دين بكنه سخنان متصوفه نمىرسيدهاند و جستهگريخته چيزى از مقالات آنان ميدانستند و آنها را همراه با تهمتها و دشنامها ذكر مىكردهاند .
همين سيد مرتضى بن داعى در بحث مربوط بصوفيان چند بار بكفر و الحاد آنان حكم كرده است . مثلا حسين بن منصور حلاج را مردى ساحر خوانده و نسب تعليم او را در ساحرى به سجاح متنبيهء بعد از رحلت حضرت رسول رسانيده و گفته است او دعوى خدايى كرد « 1 » و همچنين به شبلى « 2 » و بايزيد بسطامى « 3 » نسبت كفر و سخنان قبيح داده و مقالات ايشان را در بحث از وحدت وجود و سريان حقيقت هستى در سراسر عالم وجود ، از مقولهء زندقه و كفر شمرده و بر كسان ديگر از همين فرقه « صد هزار لعنت » فرستاده و ايشان را « بىدين » و « مردود » و « زنديق » خوانده است « 4 » و گفته قومى از صوفيان كه دعوى واصلى كنند گويند از و اصل همهء تكاليف شرعى ساقط شود و « جملهء محرمات از خمر و زنا و لواط و مال مردم بر وى حلال بود و كسى را بر وى اعتراضى نبود ، هرچه او كند نيكو بود » « 5 » و آنگاه اسنادهاى بدتر و نارواتر از اين بديشان داده و نيز نسبت بمشايخ تصوف كه معمولا بعد از طى مدارج ظاهرى و كسب اطلاعات كثير از علوم دينى ، وارد مراحل معنوى ميشدند ، منكر همهء اطلاعات و
هامش
( 1 ) - تبصرة العوام ص 122
( 2 ) - ايضا ص 126
( 3 ) - ايضا ص 127
( 4 ) - ايضا ص 129
( 5 ) - ايضا ص 131