آن بت كه شدم از غم رويش بستوه * وز شكوهء من نداشت او هيچ شكوه
درمانده شدم ز غم بگفتم نامش * دندان و قد منست بر دامن كوه « 1 »
يعنى سنجو كه نام غلام او بود .
ظهير الدين محمد بن على كاتب معروف به ظهيرى از معاصران و ندماى همين امير بوده و كتاب سندبادنامه را بنام او ترجمه كرده است .
از ميان سلاطين مشهور اين سلسله خضر خان بن ابراهيم ممدوح عمعق و سيد الشعرا رشيدى است كه « شاعر دوست عظيم بود ، استاد رشيدى و امير عمعق و نجيبى فرغانى و نجار ساغرجى و على بانيذى و پسر درغوش و پسر اسفراينى و على سپهرى در خدمت او صلتهاى گران يافتند و تشريفهاى شگرف ستدند و امير عمعق امير الشعراء بود و از آن دولت حظّى تمام گرفته و تجملى قوى يافته ، چون غلامان ترك و كنيزكان خوب و اسبان راهوار و ساختهاى زر و جامهاى فاخر و ناطق و صامت فراوان و در مجلس پادشاه عظيم محترم بود . »
« 2 » بسيارى از شاعران مشهور ، علاوه بر آنان كه نامشان از قول نظامى عروضى نقل شده ، اين شاهان را ستوده و از آنجملهاند : محمد عوفى ، ظهيرى سمرقندى ، عثمان مختارى ، معزى ، انورى ، سوزنى ، رضى الدين نيشابورى ، شمس الدين طبسى ، شهاب الدين احمد بن مؤيد نسفى سمرقندى ، شمس محمد حدادى بغدادى معروف به « شمس خاله » ، ضياء الدين خجندى ، سيف اسفرنگ ، رشيد وطواط ، عبد الواسع جبلى . از اين شاعران برخى در دستگاه آل افراسياب بسر ميبرده و از انعام و احسان آنان برخوردار بودهاند و بعضى ديگر از شاعران آل سلجوق يا خوارزمشاهانند كه از ديار بعيد قصايدى در مدح ايشان ميفرستادهاند . عدهيى از نويسندگان نيز كتبى بنام آنان نوشتهاند « 3 » .
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 1 ص 44 - 46
( 2 ) - چهارمقاله طبع ليدن ص 46
( 3 ) - راجع بسلسلهء خانيه و مداحان آنان رجوع شود به شرح مستوفاى آقاى سعيد نفيسى در حواشى تاريخ بيهقى از صحيفهء 1160 ببعد .