غزنوى بماوراء النهر و خوارزم كشيد و از همين اوان سلاطين بزرگ ايلك خانيه مانند ايلك خان نصر و قدر خان و طغا خان و على تگين و ابو المظفر ارسلان خان يا منكوب و مقهور آن سلطان قهار شدند و يا با او از در اطاعت و انقياد درآمدند .
بعد از تسلط سلاجقه نيز حال بر همين منوال بود و غالب سلاطين اين سلسله در ماوراء النهر و بخارا يا در حبس سلاطين سلجوقى و يا در اطاعت و باجگزارى آنان بسر ميبردهاند .
بعد از ضعف كار سنجر و غلبهء گور خان قراختائى بر ماوراء النهر ، آل افراسياب كه از ياورى سنجر در جنگ با قراختائيان زيان ديده بودند با آنان از راه فرمانبردارى درآمدند چنان كه جلال الدين على پسر حسن تگين و عثمان بن حسن خان با موافقت گور خان بحكومت رسيدند ليكن در همين اوان سلطنت خوارزمشاهى توسعه مىيافت و مزاحم كار ايلك خانيان ميشد و عاقبت هم عثمان بن حسن در سال 609 و بقولى در 607 بفرمان سلطان محمد خوارزمشاه بقتل رسيد و دورهء حكومت اين سلسله در ماوراء النهر و در همان اوان در تركستان بپايان رسيد .
قراخانيان بعد از تسلط بر ماوراء النهر و بخارا و سمرقند مركز حكومت خود را به شهر اوز كند بردند و استقرار در سمرقند و بخارا بعدها و على الخصوص در دورهء تجزيهء حكومت قراخانى به چند سلسلهء كوچك صورت گرفت .
موضوع قابل توجه آنست كه قراخانيان نتوانستند قلمرو تسلط خود را از رود جيحون تجاوز دهند . اين نكته دليل عدم تمايل آنان بتسلط بر بلاد آبادان و پرثروت خراسان آن روز نيست بلكه وجود دولت مقتدر محمود غزنوى و تسلط آن بر خراسان همواره مانع اين نفوذ و پيشرفت به طرف مغرب بود و ايلك قدر خان كه بدين كار مبادرت ورزيد به سختى تنبيه شد و بعد از محمود هم وجود چند حكومت از قراخانيان و اتحاد دولت غزنوى با بعضى از آنان مانع حمله و تجاوز بعض ديگر بر خراسان بود خاصه كه غزان سلجوقى اندكى بعد از فوت محمود بر خراسان تسلط يافتند و نه تنها مانع قراخانيان از حمله و تجاوز به مغرب شدند بلكه خود بر ايشان تاخته و به زودى آنان را مطيع خود كردند
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 7
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٧