بود كه براى حفظ خود امراى ممالك اسلامى را بجان يكديگر ميانداخت و در آن روزگار كه ممالك اسلامى از همه طرف بكفار كينهجو محاصره شده بود ، وسايل نفاق و كشاكش و ضعف سلاطين را فقط براى حفظ خود فراهم ميآورد . مثلا او قزل - ارسلان را بجان طغرل سلجوقى انداخت و حتى وزير خود جلال الدين عبيد اللّه بن يونس را به يارى او و جنگ با طغرل با سپاهيانى بجانب همدان فرستاد ، و با آنكه شكست در سپاه خليفه افتاد عاقبت قزل ارسلان بهمدستى عدهيى از امرا طغرل را اسير كرد ليكن اندكى بعد خود بدست همان امرا كشته شد .
بعد از قتل قزل ارسلان باز ناصر دست بتحريك يكى ديگر از امرا بنام قتلغ اينانج زد و در همان حال علاء الدين تكش خوارزمشاه را براى برانداختن طغرل بعراق دعوت كرد و آخر چنان كه ميدانيم آن پادشاه شجاع را بدست اين دو تن بقتل رسانيد و چون از كار طغرل پرداخت بر سر تقسيم ممالك او با علاء الدين تكش طريق منازعت پيش گرفت و چون بنابر آنچه قبلا گفتيم از عهدهء او برنيامد سلطان غياث الدين غورى را بمخالفت با تكش تحريك كرد و اين سلطان هم بهوادارى خليفه با تكش درافتاد و تكش براى حفظ خود از كفار ختايى ( قراختاييان ) استمداد كرد ليكن خوشبختانه قراختاييان در جنگ با سلطان غور كامياب نشدند .
خليفهء سرسخت عباسى بعد از فوت تكش براى اتمام كار خوارزمشاهان باز سلاطين غور را بر پسر او سلطان محمد برانگيخت و اين تحريك چنان كه ميدانيم بانقراض سلسلهء غورى در سال 609 بدست سلطان محمد منجر شد و حال آنكه در همين اوان بود كه ملك شهاب الدين و سلطان غياث الدين غورى سرگرم جهاد با كفارختا بوده و در جنگهاى خود كاميابيهايى داشتهاند .
چون به اين ترتيب الناصر بآرزوى خود نرسيد دست توسل بدامان كوچك خان فرمانرواى قوم نايمان دراز كرد تا آن امير غيرمسلمان براى ارضاء خاطر او يك خاندان مسلمان را برافگند و در همين اوانست كه باب مكاتبه را با چنگيز خان مغول مفتوح ساخت و با ممالك اسلامى كرد آنچه كرد !
عجب آنست كه اين خلفا از سادگى مردم استفاده ميكرده و اعتقادات آنانرا
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢١٤