تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
بود كه الناصر لدين اللّه علم و سبيل « 1 » جلال الدين حسن نومسلمان صاحب الموت را بر علم و سبيل سلطان مقدم داشته و باصحاب او اهانت كرده بود و علاوه برين وقايع ديگرى نيز سبب اشتداد كدورت سلطان گرديد چنان كه كمر بعزل خليفه بست و از ائمهء مملكت فتاوى گرفت كه آل عباس در تقلد خلافت محق نيستند و استحقاق خلافت بسادات حسينى ميرسد و آنكس كه قادر باشد او را رسد كه حق در نصاب خود قرار دهد ، و نيز خلفاى عباسى از قيام باجتهاد در راه خداى تعالى و غزوات تقاعد نموده‌اند و با حصول استطاعت از محافظت ثغور و قمع ارباب بدعت و ضلالت و دعوت كفار بدين اسلام تغافل نموده ، و از سادات بزرگ علوى علاء الملك را از ترمد نامزد خلافت كرد و برين انديشه روان شد ( سال 614 ) و تا اسدآباد پيش رفت ليكن در آنجا بسبب سرماى سخت صدمات بسيار بخيل و حشم او رسيد و او ناگزير از عزيمت خود منصرف شد « 2 » و از آنجا كه بيم حملات تتار بماوراء النهر ميرفت به قصد خراسان از همدان حركت كرد و چون بخراسان رسيد در سال 615 فرمان داد در مرو و نيشابور و بلخ و بخارا و سرخس نام خليفه را از خطبه حذف كردند و گفت او مرده است « 3 » . خليفه الناصر لدين اللّه همين لجاج و عناد را با پسر سلطان محمد يعنى جلال الدين منكبرنى هم داشت چنان كه چون او بعد از وصول بعراق از راه خوزستان بجانب بغداد رفته بود ، تا از خليفه مدد گيرد ، الناصر بجاى مدد قوائى بسردارى قشنمور بجنگ او فرستاد و سلطان به سختى آن سردار ترك خليفه را منهزم ساخت « 4 » و بعد از آن نيز هرچند سلطان به او و همدستان وى پيشنهاد صلح و اتحاد كرد ، حاضر به يارى او نشدند . با آنكه خلفاى بغداد در اين دوره هم مانند ادوار پيش معمولا اوقات خود را ببطالت و گاه بعيش و نوش ميگذرانده و اموال مسلمين را صرف تجملات خويش
هامش
( 1 ) - سبيل يعنى قافلهء حاج كه مصحوب علمى و امير حاجى با جميع لوازم و ما يحتاج حجاج بودند ؛ رجوع شود به حواشى علامه محمد قزوينى طاب‌ثراه بر جهانگشا ج 2 ص 96 ( 2 ) - جهانگشا ج 2 ص 96 - 98 ( 3 ) - ابن اثير حوادث سال 614 ( 4 ) - جهانگشا ج 2 ص 154 - 155