تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
را بسازند و الناصر لدين اللّه بعد از برهم زدن بساط سلجوقيان عراق توانست با نيرويى تازه با خوارزمشاهان برابر شود . خوارزمشاهان آل اتسز هم از آغاز كار خود با خلفاى عباسى درافتاده بودند چنان كه اتسز خوارزمشاه يك بار مورد تهديد خليفه قرار گرفت و خليفه او را بتكفير و معرفى بعنوان كسى كه بر جانشين پيغامبر خروج كرده باشد ، بيم داد و آن امير جنگجو براى تحصيل منشور حكومت ناگزير شد با خليفهء بغداد از در استمالت درآيد « 1 » . در دورهء سلطان تكش كه دامنهء تسلط خوارزمشاهان بعراق كشيد ، كار اختلاف ميان او و خليفه بالا گرفت بدين معنى كه الناصر لدين اللّه بعد از خاتمهء كار طغرل سلجوقى توقع داشت كه سلطان تكش تمام عراق يا قسمتى از آن را بخليفه دهد و به همين طمع رسولانى بنزد خوارزمشاه فرستاد و بعد از مدتى مذاكره وزير خويش مؤيد الدين ابو عبد اللّه محمد بن على معروف بابن القصاب را با خلعت و تشريف نزد خوارزمشاه فرستاد . چون مؤيد الدين باسدآباد همدان رسيد ده هزار تن از كرد و عرب بر او مجتمع شده بودند و مؤيد الدين به پشت گرمى آن گروه پيغامى تند بخوارزمشاه داد و به او تكليف كرد كه با عده‌يى كم باستقبالش آيد و پياده در پيش اسب وزير برود و شايد منظور او آن بود كه سلطان را با اين عدهء كم اسير كند و بر مراد خويش فائق آيد . سلطان كه اين مكيدت را بفراست دريافته بود بجنگ او رفت ، وزير بگريخت و خوارزميان تا دينور او را تعقيب كردند « 2 » . بدين ترتيب كينه‌يى سخت در دل خليفه از خوارزمشاه باقى ماند و به همين سبب با آنكه پسر تكش يعنى محمد سلطنت خوارزميان را بنهايت اعتلا رسانيده و قدرت كم‌نظيرى حاصل كرده بود ، باز خليفه الناصر با او از در دشمنى درميآمد و ميان ايشان آب رفته بجوى بازنمىگشت تا به حدى كه در سال 614 سلطان محمد قصد فتح بغداد و برانداختن خاندان عباسى كرد « 3 » و سبب اين انديشه علاوه بر دشمنى موروث آن
هامش
( 1 ) - تاريخ دولة آل سلجوق ص 74 - راحة الصدور ص 385 - ابن اثير حوادث سال 519 ( 2 ) - جهانگشا ج 2 ص 32 - 33 ( 3 ) - ابن الاثير حوادث 614 و جهانگشا ج 2 ص 96