ميساختهاند ، مردم بدانان اعتقاد جاهلانهء عجيبى داشتند و تصور ميكردند بدانديشى دربارهء خليفه موجب خشم خدا و انقلابات بزرگ خواهد شد .
مثلا در سالى كه خليفه المسترشد بجنگ سلطان مسعود بن محمد لشكر كشيد ، و شكست يافت ، « زلازل و صواعق متواتر و مترادف گشت و بادهاى عواصف جهانرا در آشوب گرفت و تمامت خلايق آن را بر وقوع اين حال حمل ميكردند » « 1 » و سلطان سنجر عم مسعود هم در منشورى كه بمسعود فرستاد علت آن حوادث دشوار را رنجش خليفه دانست و گفت « اللّه اللّه تلافى اين كار واجب داند و عين فرض شمرد » « 2 »
اهل سنت نظير اين تصور را نسبت بالناصر لدين اللّه خليفهء بدمنش عباسى هم كه گويا يكى از محركان مغول در حملات وحشيانهء ايشان بممالك خوارزمشاهى و تخريب بلاد و قتل نفوس بود « 3 » ، ميكردند و معتقد بودند كه علت اصلى ادبار سلطان محمد خوارزمشاه و ابتلاء او بحملهء چنگيز و برافتادن سلطنت آل اتسز خلاف آن سلطان با الناصر لدين اللّه و لشكركشى او بجانب بغداد بود و حتى سرماى شديد اسدآباد را كه امرى معتاد و معهود است ، و چنان كه ميدانيم سبب مرگ عدهء كثيرى از لشكريان سلطان و اتلاف مواشى او شده بود ، از معجزات خليفه ميدانستند « 4 » . ابن اثير هم در دنبالهء واقعهء خوارزمشاه گفته است : « و كان هذه من جملة سعادات هذا البيت الشريف العباسى لم يقصده احد باذى الالقيه فعله و خبث نيّته لا جرم لم يمهل هذا خوارزمشاه حتى جرى له ما تذكره مما لم يسمع بمثله فى الدنيا قديما و لا حديثا » « 5 » و حال آنكه همين خليفهء بدمنش
هامش
( 1 ) - جهانگشا ج 3 ( چاپ سيد جلال الدين طهرانى ) ص 117
( 2 ) - ايضا ص 118
( 3 ) - رجوع شود به مقالهء مرحوم عباس اقبال بعنوان « زندگانى عجيب يكى از خلفاى عباسى الناصر لدين اللّه » در شمارهء ششم سال اول مجلهء شرق ص 338
( 4 ) - جهانگشاى جوينى ج 2 ص 98
( 5 ) - كامل التواريخ حوادث سال 614 .