تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
يك ساله را ازو بستاند و خليفهء سيه‌روزگار در همين شهر بدست اسمعيليان كشته شد ( 529 ) . پسر او الراشد ( 529 - 530 ) كه نتوانست بتعهدات مسترشد در پرداخت باج بمسعود عمل كند ، و علاوه بر اين بتحريك داود سلجوقى مدعى مسعود ، با آن سلطان از در خلاف درآمده بود ، گرفتار خشم مسعود گرديد چنان كه سلطان بغداد را محاصره كرد و خليفه از بيم او بموصل گريخت و پادشاه سلجوقى نيز او را از خلافت خلع كرد و عم وى المقتفى لامر اللّه ( 530 - 555 ) را بخلافت نشاند و خود بجنگ داود و راشد رفت و آنانرا نزديك اصفهان شكست داد و راشد در حال فرار كشته شد ( 531 ) . تا پايان دورهء سلطان مسعود خليفهء عباسى همچنان مخذول و منكوب رأى سلطان سلجوقى بود و چون مسعود در سال 547 درگذشت و آثار ضعف در ناصيهء دولت سلجوقى عراق آشكار گشت ، المقتفى نيز موقع را براى تجديد قدرت خود مناسب دانست و بعد از سالها فرمانبردارى استقلال يافت . پسر المقتفى يعنى المستنجد باللّه ( 555 - 566 ) نيز توانست يازده سال باستقلال حكومت راند ليكن عاقبت بدست غلامان خود در حمام حبس شد تا بدرود حيات گفت ( 566 ) و پسرش المستضيىء بامر اللّه ( 566 - 575 ) بجاى او نشست و بعد از وى الناصر لدين اللّه ( 575 - 622 ) دورهء طولانى خلافت خود را آغاز كرد و اوست كه با تدبير و توطئه و تفتين ميان امرا و سلاطين توانست قدرت خلافت را فزونى بسيار بخشد و يكچند قزل ارسلان و سپس قتلغ اينانج و علاء الدين تكش را بجان طغرل سوم اندازد و او را بدست آنان از ميان ببرد ، و هم اوست كه براى برانداختن قدرت سلطان محمد نخست كوچك خان پادشاه نايمان و سپس چنگيز را دعوت بحمله بر ماوراء النهر كرد و مسلمانان را در چنگ ترك و تاتار انداخت تا خود چند روزى بيشتر بر مسند خلافت تكيه زند . با توجه به آنچه گفته‌ايم معلوم مىشود كه خلفاى عباسى در دورهء سلجوقى افتان و خيزان راه بقاء خود را ادامه ميدادند و با آنكه سلاطين سلجوقى عراق يكچندگاه با آنان سخت درافتاده بودند باز هم بسبب نفوذ شديد مذهبى خلفا نتوانستند كار ايشان