به دو عهد و منشور ميفرستاد و لوايى كه بدست خود مىبست بر دست معتمدى براى امير يا سلطان گسيل مىداشت و اين علامتى بود براى آنكه خليفه حكومت آنكس را به حق ميداند و بفرمانروايى او بر مسلمين تن درمىدهد .
اين احوال ايجاب ميكرد كه خليفه براى خود دستگاه دولتى منظم از وزير و صاحب ديوانان خاص داشته باشد و مخصوصا عدهيى از مترسلين بليغ همواره در خدمت خليفه بسر ميبردند و عهود و مناشير او را كه باقطار ممالك اسلامى فرستاده ميشد با انشاء بليغ و عبارات مزين فصيح انشاء ميكردند .
علاوه بر اين در عهد سلاطين سلجوقى خلفا عدهيى غلامان و سپاهيان نيز در اختيار داشتند و حال آنكه در عهد سلاطين ديالمه اين اختيار از آنان سلب شده و نداشتن قدرت نظامى كافى مايهء طاعت محض آن قوم از امراى ديلمى گرديده بود و يا امراى بويى هر وقت ميخواستند ميتوانستند خليفگانى را كه از اميال آنان سرپيچى مىكردند از خلافت خلع كنند .
احترام مبالغهآميز سلاطين سلجوقى در بدايت حال خود بخلفا ، و اعتقاد شديد ايشان بفرزندان عباس ، و تشتت كار سلاجقه و اختلافاتى كه بتدريج ميان آنان پديد آمده بود ، باعث شد كه خلفا براى حفظ خود بتشكيل دستههايى از سپاهيان كه غالبا از غلامان پديد مىآمدند ، مبادرت كنند . سردارى اين سپاهيان هم غالبا با غلامان امارتيافتهء خلفا بود و آنان با اتكاء بر همين سربازان از دورهء تقسيم ممالك سلجوقى ببعد گاه بتظاهرات نظامى در برابر امرا و سلاطين دست ميزدند .
در دورهء سلاجقهء عراق و نيز در عهد تسلط خوارزمشاهان چند بار ميان خلفاى بغداد و آنان تيرگى روابط بنهايت رسيد و كار بجنگ و ستيز كشيد و صعبتر از همه اختلاف ميان سلطان محمود بن محمد و المسترشد باللّه بوده است كه كار ميان آن دو بجنگ كشيد تا عاقبت محمود بر اثر فشار سلطان سنجر و براى ترضيهء خاطر عموم ناگزير شد با او از در وفاق درآيد و ببغداد رود و ازو عذر بخواهد « 1 » و همين
هامش
( 1 ) - براى اطلاع كامل از اين واقعه رجوع شود به ابن اثير حوادث سال 520 و سال 523 و 529 و جهانگشاى جوينى چاپ تهران ج 3 ص 117 و اخبار الدولة السلجوقيه ص 97 و كتاب النقض ص 97 .