تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
نسبت بخليفه كرد آبروى از دست رفتهء آل عباس را باز جاى آورد و آب رفته را بجوى بازگرداند . بعد ازو جانشين وى الب‌ارسلان نيز نظير اين سياست را با خليفه پيش گرفت چنان كه چون الب‌ارسلان در ولايت كاشغر و بلاساغون سرگرم فتوحات خود بود ، بوى خبر رسيد كه القائم در شمال الجزيره گرفتار جنگجويان عيسوى شده و در قلعه‌يى محبوس گرديده است . « سلطان الب‌ارسلان با صد هزار سوار جرار تيغ‌گذار انصراف نمود و براى استخلاص امير المؤمنين چنان تعجيل كرد كه در قطع منازل سرعت در قريب شانزده روز از بلاساغون بپاى آن قلعه كه بر شط فرات بود بر كوه شامخ برسيد و بطريقى كه دست داد صاحب آن قلعه را بدعوت اسلام و تشريف مسلمانى مشرّف گردانيد و امير المؤمنين را از قيد خلاص داد و در خدمت ركاب او با عظمت و جلالت بحدود دار الخلافه رسانيد و اجازت مراجعت خواست ، چون رخصت يافت در وقت وداع پياده شد و لب سلطنت خود را بتقبيل « 1 » سمّ مركب امير المؤمنين مشرّف گردانيد » « 2 » و چنان كه مىبينيم كار تعظيم الب‌ارسلان نسبت بخليفه ببوسيدن سم مركب او كشيد . در عهد ملكشاه هم اين قاعده مرسوم بود و سنجر نيز با آنكه بيشتر سرگرم امور مشرق ممالك سلجوقى بود از توجه بامور بغداد و حفظ شؤن و احترام خلفا غفلت نداشت چنان كه چون ميان سلطان مسعود بن محمد پادشاه سلجوقى عراق و المسترشد باللّه به شرحى كه خواهيم ديد خلاف درگرفت و كار آن دو بجنگ و شكست خليفه انجاميد ، سلطان سنجر از اين واقعه سخت پريشان شد و برادرزادهء خود را كه نايب وى در سلطنت عراق و آذربايجان و اران بود در نامه‌يى سرزنش و ملامت كرد و مكتوبى بدين مضمون نوشت : « فرزند غياث الدين مسعود چون برين منشور مطلع شود در حال به خدمت امير المؤمنين رود و بعد از اين بوسيدن خاك بارگاه جهان‌پناه
هامش
( 1 ) - تقبيل : بوسيدن ( 2 ) - تاريخ طبرستان ج 2 ص 19
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 206 | ذبيح الله صفا