و دهريه يكسان ميدانسته و فضايح متعدد كه تنها در كتاب « بعض فضايح الروافض » عدد آنها به 67 فضيحت ميرسيد براى آن قوم برميشمردهاند و پيداست كه علما و مؤلفان شيعه اين فضايح را مردود ميدانسته و در رد آنها كتب و رسالاتى ترتيب ميداده يا بر منابر ميگفته و در مقابل فضايحى براى مخالفان خود برميشمردهاند .
خلافت بغداد
در اين دوره نيز هنوز بغداد مركز ثقل ممالك اسلامى بود و خلفاى بغداد امام و پيشواى اكثر مسلمين محسوب ميشدند .
اينست كه مطالعه در وضع بغداد از حيث تحقيق در وضع اجتماعى و دينى و سياسى لازم است و ما به همين سبب در ذيل اين مقال ذكرى از خلافت بغداد و وضع خلفا و احوال دار السلام خواهيم آورد .
چنان كه پيش از اين بتفصيل آوردهايم وضع خلافت عباسى و خلفا در آغاز عهد مورد مطالعهء ما يعنى در ميانهء قرن پنجم بسيار وخيم بود . پيشرفتهاى سريع قواى فاطميان بجانب بغداد و تبليغات شديد آنان در ايران و شام ، حتى در بغداد ، وضع را روزبروز بر اهل سنت دشوارتر ميكرد و مقدمات سقوط خلافت عباسى را فراهم مينمود و عاقبت هم اين امر بهمدستى ابو الحارث البساسيرى و طرفداران خليفهء فاطمى بسال 448 امكان پذيرفت و اگر حملهء طغرل بر بغداد و انهزام البساسيرى و برانداختن طرفداران خليفهء فاطمى در همين اوان صورت نمىگرفت خلافت عباسى به كلى انقراض يافته و از ميان رفته بود .
براى آنكه وضع بغداد را تا اعادهء قدرت عباسى بهتر درك كنيم سزاوارست كه حوادث را از سال 445 هجرى مطالعه نماييم :
در آغاز سال 445 بين اهل سنت و شيعه در بغداد فتنهء عظيمى رخ داد و بازارها و خانهاى كرخ بدست تركان و طرفداران سنى آنان طعمهء حريق شد .
در آغاز سال 446 سپاهيان ترك الملك الرحيم بويى در بغداد غوغايى به راه انداختند و ببهانهء آنكه وظيفهء آنان ناچيزست دار الخلافه را در محاصره گرفتند و اموال مردم را بغارت بردند و آتش در بعضى از خانها افگندند و نه تنها بنهب اموال مردم