تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
رسول كرده‌اند « 1 » . ناصرخسرو در يكى از قصائد خود ناصبيان را بباد انتقاد سخت گرفته و بسيارى از معايب را براى آنان برشمرده و فضائل على را ياد كرده و گفته است در برابر آنهمه علم و فضائل از بو بكر و عمر چه ميتوان ياد كرد ؟ قصيدهء ناصرخسرو بدين‌گونه آغاز مىشود :
آمده پيغام حجت گوش دار اى ناصبى * پاسخش ده گر توانى سر مخاراى ناصبى . . .
و علاوه بر اين اهل سنت شيعه را بالقاب ديگرى از قبيل ترابى ( منسوب به ابو تراب از كنيه‌هاى على بن ابيطالب ) ، و مفوّضه ( از باب اينكه گويند خداوند كارها را در قيامت بعلى تفويض مىكند و او قسيم الجنة و النار است ) ، و حلولى ، و حشوى ، و قطعى ( براى آنكه به دوازده امام قطع ميكنند ) و امامى و غيره نيز ميخواندند « 2 » شيعهء اثنى عشريه در اين عهد در بسيارى از بلاد اسلامى ديده ميشدند و همچنانكه گفتيم عدد آنان رو بافزايش ميرفت . غير از بغداد كه محلهء كرخ آن بسكونت شيعه مشهور بود ، عده‌يى از بلاد مانند كاشان و تفرش و آوه و قم و رى و قزوين و سارى و ارم و بلاد مازندران و نيشابور و سبزوار و سيرجان و ورامين بشيعيان مسكون بوده است « 3 » . شيعه در اين بلاد داراى كتب خانها و مدارس و منابر و علماى بسيار بوده‌اند كه ذكر همهء آنها را در فصل خاص خواهيم آورد . از جملهء مطاعن اهل سنت بر تشيع يكى آن بود كه اين مذهب را تغيير شكلى از آيين زرتشتى ميشمردند و معتقد بودند كه ايرانيان براى آنكه انتقام خود را از رجال اسلامى و از اسلام بگيرند از راه تشيع به لباس اسلام درآمدند و كردند آنچه خواستند . قول نظام الملك در وحدت نظر فرق شيعه با مجوس و خرمدينيه و مازياريه و غيره مشهور است و ما پيش ازين بدان اشاره كرده‌ايم اما علماى متعصب اهل سنت
هامش
( 1 ) - تبصرة العوام ص 28 ( 2 ) - كتاب النقض ص 583 ( 3 ) - راحة الصدور ص 395 ؛ كتاب النقض ص 65 و 78 و 80 و 162 و 163 - 173