كه با بغض بىمانند و بسيار شديدى به شيعه تاخته و مثلا دربارهء آنان چنين گفته است :
« هفتاد و دو فرقه طوايف اسلام هيچ را ملحد نشايذ خواند و لعنت نشايذ كرد الّا رافضى را كه ايشان اهل قبلهء ما نيستند و اجتهاد مجتهدان باطل دانند و نماز پنجگانه را با سه آوردهاند و زكات برداشته يعنى كه ابو بكر صدّيق در آن غلوّ كرد و از اهل ردّه بستذ . و به حج بطوس روند ، هزار مرد كاشى را حاجى خوانند كه نه كعبه ديذ و نه ببغداذ رسيد ، بطوس رفته باشذ . . . و دعاگوى را خويشى بود ، گفته است همچنانك مار كهن شوذ اژدها گردد ، رافضى كه كهن شوذ ملحد و باطنى گردذ ، و شرح فضايح و قبايح رافضيان و خبث عقيدت ايشان در كتابى مفرد آوردهام و شمس الدين لاغرى اين بيتها خوش گفت ، شعر :
خسروا هست جاى باطنيان * قم و كاشان و آبه و طبرش
آب روى چهار يار بدار * و اندرين چار جاى زن آتش
پس فراهان بسوز و مصلحگاه * تا چهارت ثواب گردد شش » « 1 »
شيعه نيز در آثار خود نظاير اين گونه دشنامها را بر فرق مخالف روا ميداشتهاند و آنانرا مجبّرى و مشبّهى و كافر و ملحد ميدانسته و سخنان عجيب را به آنان نسبت ميدادهاند و ميگفتند : « كفر و عصيان بمشيّت و ارادهء خداى تعالى گويند و على را قتّال گويند و مصطفى را كافربچه و اشكمشكافته و عاشق دانند و بو بكر و عمر را تمام النبوة خوانند و رافضيان را لعنت كنند و كافر خوانند و سلمان و بوذر و مقداد و عمّار و خزيمه و حذيفه و جابر و ابو ايّوب و محمّد بو بكر و مالك اشتر و عبد اللّه عباس و غير ايشان همه بدوزخ روند از بهر آنكه منكر اختيار امامت بو بكر و عمراند ! . . » « 2 »
اهل سنت شيعه را رافضى ميگفتند از آن بابت كه رفض ميكردند و اين نام مذموم براى شيعه شمرده ميشد چنان كه شيعه هم اهل سنت را بنام مذموم ناصبى ميگفتند از آن بابت كه به نصب امام و انتخاب او قايلند و يا از آنروى كه نصب عداوت خاندان
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 394 - 395
( 2 ) - كتاب النقض ص 297 و نيز رجوع شود بموارد مختلف از تبصرة العوام .