كتاب بحث كردهام .
بعد از آخرين شكست سپاهيان غزنوى بسال 431 نزديك حصار دندانقان مرو ، كه سختترين انهزام غزنويان از سلجوقيان بود سلطان مسعود غزنوى بسرعت بجانب غزنين عقب نشست و بقول خود او كه ميگفت « بمرو گرفتيم و هم بمرو از دست برفت » « 1 » بعد از اين شكست خراسان و خوارزم و گرگان و رى و اصفهان از چنگ غزنويان برفت .
سلطان مسعود هنگام عقبنشينى بغزنين نامهيى بارسلان خان از ايلك خانيهء ماوراء - النهر نوشت و ازو مدد خواست و بعد از رسيدن بغزنين نيز بار ديگر اين خواهش را تكرار كرد ليكن اثرى از ياورى خان مشهود نشد و تكرار وقايع ناگوار مسعود را روزبروز نوميدتر ميكرد تا سرانجام راه هندوستان پيش گرفت و بنه و اثقال و خزائن و كسان و بستگان را از غزنين بيرون برد و فرزند خود امير مودود را امارت بلخ داد و با خواجه احمد بن محمد بن عبد الصمد وزير بدانسوى فرستاد . بعد از حركت از غزنين هنگامى كه مسعود و سپاهيانش بنزديك رباط ماريكله رسيدند ، غلامان و لشكريان بر خزائن سلطان زدند و آن را غارت كردند و امير محمد را كه همراه سلطان آورده بودند بامارت برداشتند و مسعود را كه در رباط ماريكله حصارى شد اسير كردند و بقلعهء كسرى بردند و در تاريخ يازدهم جمادى الاولى سال 432 بكشتند .
امير مودود بعد از آگهى از واقعهء مسعود بغزنين تاخت و كار بساخت و با محمد و فرزندان و لشكريان عاصى شده جنگيد و همهء مخالفان پدر را از ميان برد .
دورهء دوم حكومت غزنوى بدينگونه آغاز شد و از 432 تا سال 582 يا 583 يعنى يكصد و پنجاه سال ادامه يافت . در اين دوره از مودود تا تاج الدوله خسرو ملك سيزده پادشاه برجاى محمود غزنوى تكيه زدند كه در ميان آنان طغرل كافر نعمت يكى از غلامان غزنوى نيز بود كه عز الدوله عبد الرشيد پادشاه غزنوى را در سال 440 بقتل آورد و تا 444 به غصب حكومت راند . از دورهء سلطنت مودود تا عهد پادشاهى ابراهيم بن مسعود مدتى ميان سلجوقيان و غزنويان جنگ و ستيز ادامه داشت تا سلطان ابراهيم و ملكشاه
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى چاپ دكتر غنى و دكتر فياض ص 639