تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
صلح كردند بر اينكه هيچيك از جانبين قصد مملكت ديگرى نكند . شاهان غزنوى بعد از شكست مسعود از سلاجقه تنها بافغانستان و سيستان و ولايت سند اكتفا كردند ليكن بتدريج دايرهء حكومت ايشان تنگ‌تر شد خاصه كه سلاطين غورى در اين ميان قوت مىگرفتند و قلمرو حكومتشان گشايش مىيافت و حتى غزنين را نيز در اواخر عهد غزنويان يعنى در پايان عهد سلطنت خسرو شاه بن بهرامشاه ( 552 - 559 ) از دست آنان بيرون آوردند و بنابر بعضى اقوال پايتخت غزنويان بعد از اين واقعه به لاهور انتقال يافت تا آن شهر را نيز بسال 583 غياث الدين غورى بگرفت و خسرو ملك آخرين پادشاه غزنوى را مقيد و محبوس كرد و سپس او و همهء شاهزادگان غزنوى را از ميان برد . دورهء دوم حكومت غزنوى اگرچه از حيث تأثير در سرنوشت سياسى ايران بى ارزش است ليكن براى اشاعهء زبان و ادب فارسى خالى از اهميت نيست زيرا اولا ادامهء حكومت در متصرفات غزنوى هند باعث شد كه زبان و ادب پارسى در آنجا بيشتر ريشه كند و رواج يابد ، و ثانيا بعضى از پادشاهان غزنوى كه بعد از مسعود حكومت كردند غالبا دوستداران شعر و ادب بودند وعده‌يى از شاعران بزرگ مانند مسعود بن سعد ابن سلمان و عثمان مختارى و سيد حسن غزنوى و سنائى غزنوى و ابو الفرج رونى و غيرهم در دستگاه آنان زيسته و ايشانرا مدح گفته‌اند .

ايلك خانيان

نخستين دسته از تركان كه در زمرهء غلامان نبوده و بتشكيل سلسله‌يى توفيق يافته‌اند سلسلهء آل افراسياب يا ايلك خانيان يا آل خاقان يا خاقانيان يا خانيه و يا قراخانيان است . اين سلسله از نژاد ترك‌چگلى « 1 » بوده و مدتها در كاشغر و بلاساغون و ختن و ماوراء النهر حكومت ميكرده‌اند . طايفهء مذكور نخست در كاشغر و بلاساغون مستقر بودند و از حدود سال 315 آغاز حكومت كردند و در حدود سال 349 مانند بسيارى از ديگر تركان همسايهء ممالك سامانى اسلام آوردند . ابن الاثير گويد : در سال 349 طايفه‌يى از تركان كه دويست
هامش
( 1 ) - سياستنامه چاپ مرحوم عباس اقبال ص 120