و درآمدن به حالت اغماء بمواضع نزه و زيبايى كه تصور ميكردند بهشت موعود است ، مىبرده و از انواع نعم برخوردار مىداشته و هنگام حاجت باز به همان طريق اول آنانرا به حالت اغماء ميافگنده و از « بهشت » بيرون مىآورده و سپس مأمور اداء وظيفهء خود مىكردهاند .
در اين حال بفدائى گفته ميشد اگر زنده ماندى و بازگشتى ببهشت خواهى رفت و اگر كشته شدى ملائكه ترا از همانجا كه كشته شدى برخواهند داشت و يكسره ببهشت خواهند برد ! بهشت اسمعيليان داراى همان مشخصاتى بود كه در روايات اسلامى براى « جنت » آمده است .
بهترين توصيفى كه از روش تربيت فداييان و از بهشت حشّاشين شده آنست كه ماركوپولو « 1 » سياح بزرگ قرن سيزدهم ميلادى آورده است « 2 » و مسلما در نقل آن تحت تأثير رواياتى كه ميان مردم معمول بوده قرار داشت .
غير از كسانى كه تاكنون نام بردهايم تا اواخر قرن ششم عدهيى از داعيان بزرگ اسمعيلى كه در نواحى مختلف بدعوت مردم سرگرم بودهاند شهرت دارند و از جملهء آنانند دهدار ابو الغنائم درودگر اصفهانى « 3 » كه نخست مشبهى بود و بعد دعوت حسن صباح را پذيرفت و بقول صاحب كتاب النقض « از دو راههء تشبيه با بيراههء الحاد افتاد و چون از اصفهان بدرآمد بالموت رفت . »
ديگر ابو الفتوح الحسن بن عبد الملك الحمدانى معروف به گورخر خواهرزادهء حسن صباح كه نخست امام جماعت قزوين بود و تا هشتاد سالگى بفتوى و تدريس بنابر روش اهل سنت روزگار مىگذاشت و شاگردانى تربيت كرد و عدهيى را بتهمت الحاد بر دست حكام قزوين بقتل آورد . گويند كه وى از نسل حمدان گبر ، وزير يزدگرد پسر شهريار و پدر قرمط بن حمدان ، بود كه امام جعفر الصادق او را بتهمت فلسفه متهم كرد و به آخر كار عمر عبد العزيز او را باتهام الحاد بياويخت . ابو الفتوح گورخر در اواخر عمر قبول مذهب باطنى كرد و چون ائمهء شيعه و اهل سنت در قزوين بر كفر و الحاد او يك كلمه
هامش
( 1 ) -Marco polo( 2 ) - تمام اين شرح را ادوارد برون در مجلد دوم از كتاب تاريخ ادبيات خود ص 207 تا 210 نقل كرده است
( 3 ) - كتاب النقض ص 91