را گمراه كنند و از مسلمانان هركه بر ايشان رحمت كند و به عمل و شغل ايشان را بر مسلمانان و اهل كتاب گمارد در لعنت خدا و فرشتگان و پيامبران و خلق اولين و آخرين باشد و در روز حشر مأخوذ گردد » « 1 » « . . . و از اينجا معلوم گشت كه اصل مذهب مزدك و خرم دينى و باطنيان همه يكى است و پيوسته آن خواهند تا اسلام را چون برگيرند ، اول خويشتن را براستگويى و پارسايى و محبت آل رسول فرانمايند تا مردم را حيله كنند ، چون قوت گرفتند در آن كوشند كه امت محمد را تباه كنند و دين او را بزيان آورند . . . » « 2 »
اينست آنچه نظام الملك ، مرد مدبر و باهوش دولت سلجوقى ميانديشيد و در اين انديشهء خود اگرچه از باب سياسى مخطى نبود و آنچه پيشبينى كرد بحقيقت انجاميد ، ليكن از باب تحقيق در ريشه و اساس اين مذهب و يكسان دانستن آن با مذاهب زنادقه و اباحيّه و امثال آنها دور از تعصب سخن نگفت .
نظير همين قول را از باب مذهبى دربارهء اسمعيليان نصير الدين عبد الجليل دارد آنجا كه گفته است : « اين جماعت را ملحد خوانند ، و الحاد گبرى بود . . . و زنديق خوانندشان . . .
و قرمطيشان نامند . . . كه [ قرمط ] از اولاد گبرى است ، و ايشان خويشتن را باطنى خوانند به دو معنى يكى آنكه گوبند هر ظاهرى را باطنى هست و ديگر آنكه گويند ما را با هم اسرارى باشد كه ديگران را بر آن اطلاعى نباشد ، و سباعى گويندشان كه بائمهء هفت گويند . . .
و اسمعيلى خود معلومست كه چرا خوانندشان و شرح اسامى و احوال ايشان را كتب و طومارها بايد . . . » « 3 »
در اواخر اين دوره يعنى اوايل قرن هفتم ، در گيرودار حملات مغولان ، هم يكى از مصنفان زمان بنام سيد مرتضى بن داعى ، در شرحى كه راجع بفرق اسمعيليه آورده است ، ايشان را اسمعيليه و باطنيه و قرامطه و خرميه و سبعيّه و بابكيه و محمّره خوانده « 4 » و ضمن تعديد شعب اسمعيليه مقنعيه را نيز ذكر كرده است « 5 » و چنان كه
هامش
( 1 ) - سياستنامه ص 281
( 2 ) - ايضا ص 228
( 3 ) - كتاب النقض ص 337
( 4 ) - تبصرة العوام ص 181
( 5 ) - ايضا ص 184 - 185