معنى بخليفهء بغداد و سلطان محمد خوارزمشاه نامه نوشت و به همين سبب از دار الخلافه باسلام او حكم كردند و در حق او عاطفتها نمودند و از همهء بلاد باسلام او و پيروانش فتوى نوشتند و بر مواصلت و مناكحت با او رخصت دادند و از اين جهت او را جلال الدين نومسلمان خواندند و اتباع او را كه سابقا ملحد ميدانستند « نومسلمان » ناميدند .
بنابرين ميان پيروان حسن صباح و اهل سنت و تشيع ، كه از آغاز امر همواره با يكديگر در جنگ و ستيز بودهاند ، و كشتارهاى فجيع از دو طرف صورت مىگرفت ، در اوايل قرن هفتم آشتى افتاد و آنان از « ملحدى » بيرون آمدند ! حتى جلال الدين حسن نو مسلمان مقدارى از كتب اسلاف خويش را كه « مضمون آن تقرير مذهب الحاد و زندقه بود و بر خلاف عقايد مسلمانان ، جدا كرد و فرمود تا آن را بسوختند » . « 1 »
حسن صباح و پيروان او بر رويهم دو دعوت كلى آوردند يكى آنكه حسن صباح شخصا آغاز كرد و آن را « دعوت جديده » ميگفتند و ديگر آنكه حسن بن محمد بن بزرگ اميد و پسرش داشتند و آن را « دعوت قيامت » مىناميدند .
دعوت جديدهء حسن صباح علاوه بر تبليغ امامت نزار پسر المستنصر مبنى بود بر اينكه تنها عقل براى شناخت وجود واجب و حقايق دين كافى نيست ، زيرا همهء عقلاء عالم در عقل شريكند و اگر حكم عقل در اين ابواب كافى بود نميبايست اختلافى در آنها پديد آيد و چون حكم عقل كافى نيست ناچار مردم را بوجود امامى حاجت باشد و بعبارت ديگر ميگفت « خداشناسى بعقل و نظر نيست بتعليم امامست . . .
و امامى بايد تا مردم در هر دور بتعليم او متعلم و متدين باشند » « 2 » و در برابر متعرضان مذهب خود اين سؤال را وسيلهء غلبه قرار مىداد كه « خرد بس يا نه ؟ » يعنى اگر خرد در خداشناسى كافيست هركس كه خردى دارد متعرض را بر او انكارى نميرسد و اگر متعرض ميگفت خرد كافى نيست آنوقت جواب مىشنيد پس معلمى در اين ميان لازم است و آن معلم امام زمان است و چون اثبات
هامش
( 1 ) - جهانگشا جلد سوم چاپ آقاى سيد جلال الدين طهرانى صفحهء 131
( 2 ) - جهانگشا ج 3 ص 107