تعليم مىكرد تعيين معلم يعنى امام را هم برعهده مىگرفت و امامت نزار و نزاريان را بدين نحو اثبات مينمود .
حسن صباح و پيروان او قلاع متعددى را مانند الموت و گرد كوه و لمبسر ( لمبهسر ) و شاه دژ و خان لنجان ( نزديك اصفهان ) و قلاع تون و طبس و قاينات و زوزن و خور و خوسف در قهستان و « وشمكوه » نزديك ابهر و « استوناوند » در مازندران و « اردهان » و « قلعة الناظر » در خوزستان و « قلعة الطنبور » نزديك ارّجان و « خلّار خان » در فارس در اختيار خود داشتند و هريك از اين قلاع خود مركز ناحيهيى براى تبليغ بود و در اطراف آن عدهيى از اسمعيليان مىزيسته و تحت اوامر رئيس ناحيهء خود كه عنوان محتشم داشت آمادهء مبارزه با مخالفان بودهاند .
با اين كيفيت حسن صباح كارى را كه هيچيك از داعيان اسمعيلى نتوانستند انجام دهند بپايان برد و آن ايجاد مراكز مقاومت نظامى و سياسى در برابر مخالفان آيين اسمعيلى در ايران بود و بنابرين كار او به همان حد در ايران و شرق ممالك اسلامى اهميت دارد كه كار عبيد اللّه مهدى در مغرب ممالك اسلامى يعنى ايجاد دولت فاطمى كه يك مركز مقاومت سياسى و دينى و نظامى در برابر مخالفان مذهب اسمعيليه بوده است .
حسن صباح با ايجاد مراكز نظامى و دينى نيرومندى مانند قلاع مذكور مذهب اسمعيلى را كه با مخالفت بسيار شديد سلطان محمود و جانشينان او و طغرل بيك و اخلاف وى ممكن بود در ايران به كلى راه زوال گيرد از خطر نيستى نجات داد و نه تنها موفق به اين كار مهم در تاريخ مذهب اسمعيلى شد بلكه توانست وسيلهء ادامه و بقاء آن در ايران گردد .
پيداست كه ظهور حسن صباح و تشكيل دولت متمركزى براى اسمعيليان ايران موجب مخالفتهاى شديد امرا و حكام و سبب بروز عكس العملهاى شديد نظامى گرديد و بقتلهاى فجيع عدهء زيادى از اسمعيليه چنان كه پيش از اين ديدهايم « 1 » انجاميد ليكن اين امر خود وسيلهء تشديد مقاومت اسمعيليان و توسعهء فعاليتهاى نظامى آنان و حتى افراط در ايذاء و آزار ساير مسلمانان و قطع راهها و كارد زدن مخالفان
هامش
( 1 ) - و نيز رجوع شود به ص 94 - 98 و ص 332 از كتاب النقض