كوهستانى ديلمان و طبرستان قلاعى بنياد نهاد و يكى از داعيان خود را بنام حسين قاينى بقهستان فرستاد و او در آنجا نيز مانند حسن باستخلاص بعضى از نواحى مبادرت كرد و قلاعى در آن نواحى بدست آورد .
با آنكه دولت سلجوقى هم از آغاز كار متوجه خطر اين دعوت شده و سردارانى براى برانداختن اسمعيليهء الموت و قهستان فرستاده بود ، ليكن كارى از پيش نبردند و مرگ ملكشاه در 485 خود فرصتى براى صباحيان گشت و چون اندكى پيش از آن نظام الملك ، كه دشمن بزرگ صباحيان بود ، در صحنه نزديك نهاوند بكارد يكى از صباحيان از پاى درآمده بود ، شهرت آنان عالمگير گشت . بعد از نظام الملك هم دو پسر او احمد در بغداد و فخر الملك در نيشابور بضرب كارد فدائيان حسن از پاى درآمدند و بسيارى ديگر از رجال كه در دشمنى اسمعيليه تعصب ميورزيدند بكارد آنان كشته شدند و رعبى عظيم از آنان در دل مخالفان افتاد . اختلاف فرزندان ملكشاه نيز يكى از علل بزرگ پيشرفت كار صباحيان بود و در همين اوان قلعهء گرد كوه را در دامغان بهمدستى رئيس مظفر از عمال دولت سلجوقى كه قبول دعوت فاطمى كرده بود ، و « لمّ سر » ( لمبسر ) را در رودبار الموت به يارى يكى از همكاران خود « كيا بزرگ اميد » ، تسخير كرد و با اين مقدمات در مدتى كوتاه حسن را قدرتى فراوان حاصل شد و سلطان محمد هم كه بعد از قلع اسمعيليهء اصفهان و قتل احمد بن عبد الملك عطاش « اتابك نوشتكين شيرگير » را براى فتح قلاع الموت و لمبسر فرستاده بود ( 511 هجرى ) ، كارى از پيش نبرد و بسبب مرگ او كار مبارزه با صباحيان ناتمام ماند . سلطان سنجر نيز بر اثر تهديدى كه از جانب حسن ديده بود از تعقيب كار او بازايستاد . بدين معنى كه حسن يكى از فدائيان را مأمور كرد تا شبهنگام كاردى در پيش تخت سلطان بر زمين فروكند و آنگاه به دو پيغام داد : آنكس كه كارد بر زمين درشت فروميكند بر سينهء نرم سلطان هم تواند نشاند ! سلطان بترسيد و به صلح با صباحيان رضا داد و در روزگار او كار صباحيان بالا گرفت چنان كه حتى در پايان قلعهء گرد كوه از گذرندگان باج ميگرفتند و در ساير نواحى كه تسلط با ايشان بود عوارضى از مردم تحصيل مىكردند .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٧٠