حسن صباح بعد از اين كاميابىها شب چهارشنبه 26 ربيع الآخر سال 518 هجرى درگذشت .
او مردى زاهد و پاكدامن و ديندار بود و دو پسر خود را ببهانههاى كوچك مذهبى مانند شرابخوارگى كشته بود و ميگويند علت اين كار آن بود تا كسى نپندارد كه قصد او تحصيل قدرت و سلطنت براى فرزندان خويش است . به همين سبب جانشينى خويش را به « كيا بزرگ اميد » كه در حال حيات وى محتشم « لمبسر » بود داد و بزرگ اميد هم همان طريقه و روش « سيّدنا » را پيش گرفت و در عهد همين مرد است كه المسترشد باللّه خليفهء عباسى را فدائيان در مراغه بكارد زدند ( 17 ذى القعدهء 529 ) و پسر المسترشد يعنى الراشد باللّه هم كه بخونخواهى پدر بايران آمده بود در اصفهان بكارد باطنيان از پاى درآمد و اين در آغاز كار محمد پسر بزرگ اميد بود كه از سال 538 بجاى پدر نشسته بود و از اين وقت ببعد خلفاى عباسى از بيم باطنيان محتجب گشتند .
بعد از محمد پسر او حسن مقالات تازهيى در مذهب صباحى آورد و خود را با آنكه نسب او معلوم بود از اعقاب نزار بن مستنصر و امام زمان و خليفة اللّه دانست و چنان كه مخالفان او نوشتهاند مذهب اباحت آشكار كرد و دعوت جديدى را كه اصطلاحا « دعوت قيامت » ميگفتند پىافگند و بدين سبب گروهى از صباحيه كه با مقالات او موافق نبودند از قلاع و مواطن خود خاصه قلاع قهستان هجرت كردند و اين حسن بن محمد عاقبت بدست يكى از بقاياى آل بويه كه هنوز در ديلمان بودند بنام « حسن بن نامور » هلاك شد ( سال 561 هجرى ) و پسرش محمد ( 561 - 657 ) بجاى پدر نشست و بقاياى خاندان بويى را بانتقام خون پدر از ميان برد و دعوت پدر را دنبال كرد .
علت عمدهء اشتهار صباحيه به « ملاحده » همين دعوتهاى حسن بن محمد بن بزرگ اميد و پسر او محمد است كه مقالات تازهء عجيب داشتند و هر دو بر اثر آشنايى با مقالات فلاسفه سخنان خود را بچاشنى حكمت مطبوع پيروان خويش مىساختند .
پسر محمد بن حسن بن محمد يعنى جلال الدين حسن در زمان حيات پدر با سخنان او اظهار مخالفت مىكرد و با خليفهء بغداد مكاتباتى داشته و در آنها از بدعتهاى پدر تبرّى مينموده است . وى بعد از جلوس بجاى پدر هم عقيدهء خود را دنبال كرد و اظهار مسلمانى نمود و پيروان خود را بالتزام اسلام و اتّباع قوانين شرع ملزم ساخت و درين
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٧١