تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
ميان سر هلالى ترا با دز چكارو ! و او را با اين عظمت و جلالت و حرمت ( ! ) در شهر بردند . هفت روز آويخته بود و تيربارانش مىكردند و بعاقبت بسوختندش ! » « 1 » و بقول ابن اثير كه اين حادثه را در سال 500 هجرى ذكر كرده ، احمد بن عبد الملك را يك هفته بعد از اسارت پوست كندند تا بمرد و پوست او را به گل بينباشتند و سر او و فرزندش را ببغداد نزد خليفهء عباسى فرستادند « 2 » و در همين اوان هم قلعهء خان لنجان بدست سپاهيان سلطان محمد تسخير شد و او بعد از اين كارها بفكر برانداختن حسن صباح سومين داعى بزرگ فاطمى در عهد سلجوقى افتاد ليكن « مرگ آمد و آب از آسيا افگند ! » حسن بن الصبّاح از داعيان فرقهء نزاريّه است . بعد از وفات المستنصر فاطمى ميان دو فرزند او المصطفى لدين اللّه مشهور به « نزار » و المستعلى باللّه ابو القاسم احمد كه هر دو مدعى جانشينى پدر بودند اختلاف افتاد و از اينجا متابعان فاطميهء مصر برد و دستهء « نزاريان » و « مستعليان » منقسم گرديدند . آن دسته كه طرفدار امامت نزار شدند اسمعيليان عراق و شام و قومس و خراسان و لرستان بودند . و آن دسته كه بامامت المستعلى اعتقاد يافتند اسمعيليان مصر و بلاد مغرب بودند ليكن در همان حال عده‌يى از طرفداران امامت نزار در مصر بوده و قوتى داشته‌اند و همين قومند كه بسال 524 ابو على منصور بن المستعلى را مغافصة هلاك كردند . از جملهء پيروان فرقهء نزاريه همچنانكه گفته‌ايم حسن بن الصباح مؤسس فرقهء صبّاحيه در ايرانست . نسبت او را بقبيلهء حمير رسانيده و گفته‌اند پدرش صبّاح از يمن بكوفه و از آنجا بقم و رى آمد و حسن در رى ولادت يافت . نام و نسب حسن را چنين
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 161 ( 2 ) - راجع به احمد بن عبد الملك عطاش رجوع شود به : كامل التواريخ ابن اثير حوادث سال 500 ؛ راحة الصدور راوندى ص 155 - 161 ؛ اخبار الدولة السلجوقيه ص 79 - كتاب النقض ص 91