نام كه در عهد پدر كرباسفروشى ميكرد و از مذهب پدر تبرّى مينمود و بدين سبب بعد از فرار پدر كسى متعرض او نشد و او در خفا سرگرم نشر دعوت اسمعيلى بود تا انقلابات اصفهان بر اثر اختلافات سلطان بركيارق و سلطان محمد فرزندان ملكشاه آغاز شد . احمد از اين انقلابات استفاده نمود و شاه دژ را كه از قلاع استوار اصفهان و مدّخر بانواع ذخاير و اسلحه بود تصرف كرد و آنجا را بيش از پيش مستحكم ساخت و ذخاير بسيار و سلاح بىشمار در آنجا گرد آورد و « دعوتخانه » يى نزديك اصفهان بنا كرد و آن را مركز تبليغ مذهب فاطمى قرار داد و قريب سى هزار كس را از اصفهان بمذهب خود درآورد و نزديك دوازده سال بر همين منوال به كار خود ادامه ميداد و در اين مدت بسيارى از مخالفان خود را نيز از پاى درآورد و رعبى عظيم در دل مخالفان انداخت و عوارضى بر مردم تعيين كرد چنان كه جمع آوردن خراج بر عمّال سلطان دشوار شده بود و سلطان محمد بعد از استقرار كار سلطنت بدفع آنان همت گماشت و بعد از چندى زدوخورد و مهاجرت عدهيى از اتباع او بقلاع طبس و الموت ( بمصالحه و رضايت پيشواى خود ) ، و باقى ماندن عدهء قليلى با وى ، و مبارزهء مردانهيى كه آن گروه تا آخرين نفس كردند ، احمد بن عبد الملك و پسر او تسليم سلطان سلجوقى و عوام و متعصبين اصفهان كه با او يار شده بودند ، گرديدند و زنش خود را با لباس فاخر و جواهر نفيس از فراز دژ بپايين انداخت و جان سپرد .
رفتار محمد با اين اسيران بسيار وحشيانه و نشانهيى از خونخواريها و بيدادهاى تركمانان و همدستان متعصّب آنان در مبارزه با فرق مخالف خود بود . سلطان محمد نخست فرمان داد تا احمد را دستبسته بر اشترى نشاندند و باصفهان بردند « و افزون از صد هزار مرد و زن و كودك بيرون آمده بودند با انواع نثار از خاشاك و سرگين و پشكل و خاكستر ، و مخنّثان حرارهكنان « 1 » در پيش با طبل و دهل و دف ، و ميگفتند ، حراره :
عطّاش عالى
جان من
عطاش عالى
هامش
( 1 ) - حراره : يعنى تصنيف و سرود . حرارهكنان يعنى سرودگويان .