اتهام ببد دينى و پيروى از مذهب قرامطه و كفر و الحاد و رفض « 1 » و نظاير اين تهمتها كه در آن روزگار فراوان بود ، ناگزير آن شهر را ترك گفت و چندى در مازندران و نيشابور و شايد نواحى ديگرى از خراسان در حال فرار و اختفا بسر برد و عاقبت بقلعهء يمكان در ناحيهء بدخشان پناه برد و آن را مركز تبليغات مذهبى خود قرار داد و بتأليف و تصنيف كتب و رسالات مهم خود در اثبات اصول عقايد اسمعيليان همت گماشت كه اهمّ آنها كتاب زاد المسافرين اوست .
تبليغات ناصرخسرو در مازندران و خراسان باعث شد كه فرقهء خاصى از اسمعيليان بنام ناصريه در اين نواحى پديد آيد . در كتاب بيان الاديان كه سه چهار سال بعد از وفات ناصرخسرو ( در حدود سال 485 ) تأليف شده چنين آمده است : « الناصرية اصحاب ناصرخسرو و او ملعونى عظيم بوده است و صاحب تصانيف » و نيز گفته است : « بيمكان مقام داشت و آن خلق را از راه ببرد و آن طريقت او آنجا برجاست » و « بسيار كس از اهل طبرستان از راه برفته و آن مذهب بگرفته » و در كتاب تبصرة العوام نيز اشارهيى به اين مذهب مىيابيم بر اين منوال : « ناصريه رئيس ايشان ناصرخسرو بود و اين ملعون شاعر بود و خلقى را گمراه كرد » « 2 »
در ناحيهء عراق نيز در همين اوان يعنى دورهء سلاجقهء بزرگ دعاة فاطمى بشدت سرگرم نشر دعوت باطنى بودهاند و بزرگترين كسى را از ميان آنان كه در تواريخ اين عهد مىيابيم احمد بن عبد الملك عطّاش است . وى پسر عبد الملك عطاش از مشاهير دعات اسمعيليان در عراق بود « 3 » كه بشعر و ادب و زهد و تقوى شهرت داشت و اين صفات سبب شهرت و محبوبيت او شده بود ، ليكن بر اثر آزار ائمهء متعصب اصفهان از آن شهر گريخت و برى شد و از آنجا بحسن صباح پيوست . اين عبد الملك را پسرى بود احمد
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد بموارد مختلف از ديوان شاعر مثلا صفحات 110 و 217 و 420 و 429 و 448 از چاپ كتابخانهء تهران .
( 2 ) - تبصرة العوام ص 184
( 3 ) - در عبارت حسن صباح كه عطا ملك از « سرگذشت سيدنا » نقل كرده آمده است كه عبد الملك عطاش داعى فاطميان در عراق بود . جهانگشا ج 3 چاپ سيد جلال الدين تهرانى ، ص 105 .