است و ، بعدها بنقل اقوال او در اين ابواب مبادرت خواهيم كرد ، در بعضى از ابيات خويش از تأييد عقايد دينى خويش و تعريض بر مخالفان مذهبى خاصه بر معتزله خوددارى ننموده و گفته است :
رؤيت حق ببر معتزلى * بودنى نيست ببين انكارش
معتقد گردد از اثبات دليل * نفى لا تدركه الابصارش
گويد از ديدن او محرومند * مشتى آب و گل روزى خوارش
خوش جوابيست كه خاقانى داد * از پى رد شدن گفتارش
گفت من طاعت آنكس نكنم * كه نبينم پس از آن ديدارش !
بعضى از شاعران ديگر على الخصوص ناصرخسرو قباديانى شعر را وسيلهء قاطعى براى بيان عقايد مذهبى و تبليغات دينى قرار دادند و عدهيى ديگر ضمن نعت خدا و پيامبر و اصحاب ، اثبات عقايد مذهبى خود را وجههء همت ساختند و اين نيست مگر نتيجهء غلبهء عواطف دينى بر عواطف ديگر در اين عهد و رواج مناقشات مذهبى .
وضع فرق شيعه
در ذيل اين مبحث لازم است دربارهء وضع فرق شيعه كه در ادوار اسلامى هميشه در ايران جزو فرق مهم و اصلى مذهبى شمرده ميشدهاند ، سخن گوئيم . با مطالعه در مآخذ و منابع اين دوره آشكار مىشود كه با همهء مشكلاتى كه براى شيعه وجود داشته ، و با قوت اهل تسنن و غلبهء آنان ، و با آنكه اكثر سلاطين و امرا و حكام در اين دوره بر مذاهب اهل سنت بوده و عقايد اصولى آنان نيز غالبا مغاير با شيعه بوده است ، باز تشيّع در حال پيشرفت بود و بآتشى ميمانست كه در زير خاكستر توسعه يابد و آمادهء آن شود كه روزى كاملا برافروخته و آشكار گردد .
از فرق متعدد شيعه كه در جلد اول ازين كتاب بدانان اشارتى كردهايم ، و در كتب ملل و نحل ذكر همهء آنان آمده ، در قرن ششم و اوايل قرن هفتم تنها چهار فرقهء اصلى باقى مانده بودند « 1 » و اين چهار فرقه كه هنوز هم باقيند عبارتند از :
هامش
( 1 ) - رجوع شود به تبصرة العوام ص 180