تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
ابا نداشتند و يا اگر در دل ناخشنوديى از اين باب احساس مىكرد نه آن ناخشنودى را اظهار نمىنمودند . براى اين موضوع در شرح احوال مشايخ تصوف و رجال بزرگ مذهبى شواهد بسيار داريم كه نقل آنها سخن را بدرازا مىكشاند و از آن ميان بىفايده نمىدانم كه اين داستان را نقل كنم : « شنيدم كه عمادى كه از شاعران او « 1 » بود بر عبّادى قصيده‌يى ميخواند كه ، شعر :
ره مىرويم و ديذه برهبر نمىرسذ * كان مىكنيم و تيشه بگوهر نمىرسذ
عبادى بر سر منبر بوذ ، عمادى بدين بيت رسيد كه :
بر آستان جاه تو چرخ ارنداذ بوس * عذرش قبول كن كه مگر برنمىرسذ
عبّادى گفت امير عمادى هر آرزو كه دارد بخواهد . عمادى ملازم قاضى را با خود داشت ، گفت بهزار دينار سرخ قرض محبوسم ، موكل اينست و وجوه قرض مىبايد . عبّادى سر فروبرد . يكى از مريدان گفت ببود ! عبادى سربر آورد و گفت امير عمادى چهار هزار دينار با قرض دهد فردا ديگر قرضش بايد كه بخورد ! مريدى ديگر گفت هزار ديگر ببود ! و عمادى بياسود . مدح شاعر گويم يا همت عالم يا ارادت مجلس ؟ . . . » « 2 » و اين اعتقاد و علاقه حتى در رجال قوم نيز ديده مىشود و بسيارى از امرا و سلاطين و وزراء اين عهد از پيروان و علاقه‌مندان بعلما بوده و نفقات فراوان در راه مشايخ صوفيه يا ائمهء مذهبى صرف ميكرده‌اند و از مهمترين آنان نظام الملك طوسى است كه علاوه بر تأسيس مدارس نظاميه و تعيين مشاهره براى مدرسان و طالبان علم در آنها ، در احداث خانقاهها و رعايت جانب صوفيه و بخشش اموال كثير به آنان نيز مبالغهء بسيار ميكرد « 3 » . شايد يكى از علل فراوانى عدد فقها در اين دوره و وجود شمارهء بسيارى از آنان در همهء بلاد و قراء و قصبات ، همين تشويق و بزرگداشتى باشد كه مقامات رسمى دربارهء آنان معمول ميداشتند و البته اين را نبايد تنها علت اين امر دانست بلكه علت‌هاى ديگر و از آن جمله ريشه دوانيدن دين در ميان مردم ، و شيوع تعصب و اعتقاد شديد عموم مسلمانان
هامش
( 1 ) - يعنى طغرل بن محمد بن ملكشاه سلجوقى ( 2 ) - راحة الصدور راوندى ص 209 ( 3 ) - اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد چاپ نگارنده ص 193 - 194 و نيز رجوع شود به كتاب النقض ص 106 و 108
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 158 | ذبيح الله صفا