تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
است كه خران ورامين و كفش‌گران درغابش ( ؟ ) و عوانان قم و كلاه‌گران آوه و جولاهكان كاشان و كياكان سارى و ارم و خربندگان سبزوار در قفاى محمد و على بدارند و ببهشت برند كه اينان شيعهء آل محمدند و صحابهء رسول و بزرگان و امامان را بدوزخ برند . . . » « 1 » و آنگاه مصنف شيعى در برابر اين سخنان ركيك زبان ببذاءت مىگشوده و ميگفته است : « . . . طرفه‌تر آنست كه گمان مىبرد كه لران خوزستان و گاوان طوس و خران اردبيل و گرگبران قزوين و مشبههء همدان و خربندگان ساوه و دباغان نهاوند و بياعان اصفهان و خارجيان كره ( در بعض نسخ كوه كيلويه ) و خران اهواز همه ببهشت روند براى آنكه كفر و فساد و عصيان بمشيت و ارادهء خداى تعالى گويند « 2 » و على را قتال گويند و مصطفى را كافر بچه و اشكم شكافته و عاشق دانند و بو بكر و عمر را تمام النبوة خوانند و رافضيان را لعنت كنند و كافر خوانند و سلمان و بو ذر و مقداد و عمار و خزيمه و حذيفه و جابر و ابو ايوب و محمد بو بكر و مالك اشتر و عبد اللّه عباس و غير ايشان همه بدوزخ روند از بهر آنكه منكر اختيار امامت بو بكر و عمرند . . . » « 3 » از جملهء بدبختيها آن بود كه كار اين مناقشات متعصبانه و كودكانه غالبا باهانت و جسارت مردم ببزرگان دين مىكشيد و طرفين ضمن مناقشات خود گاه عنان اختيار از كف ميدادند و بجاى تاخت بردن بر اهل سنت يا شيعيان بمقتدايان آنان بد ميگفتند و بىادبانه زبان گستاخى نسبت به آنان مىگشودند چنان كه در همين كلام منقول ديده‌ايم كه چگونه نسبت بعلى عليه السلام سخن ميگفتند و چون شيعه در ذكر محامد او غلو و مبالغه ميكردند « 4 » اهل سنت نيز با آنكه على عليه السلام از خلفاى راشدين است در انكار محامد و فضايل او و همچنين اولاد و جانشينان وى مقالاتى ميپرداختند و در ضمن اين مقالات بساحت آنان جسارت ميكردند و حتى شجاعت و جنگاورى على و زحماتى را كه در قلع و قمع مخالفان دين كشيده بود ، انكار مينمودند و ميگفتند « اين
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 296 ( 2 ) - يعنى قائل بجبرند و همهء افعال را منسوب به خداوند ميدارند ( 3 ) - كتاب النقض ص 297 ( 4 ) - ايضا ص 338 - 399