يكى كه امام است ( يعنى على عليه السلام ) با آنكه قوم بيشتر داشته و قبيلهء بسيارتر ، در خانه تن بزده ، منشور بر طاق نهاده ، با اعداء دست در كاسه كرده ، پنج درم سنگ خون از وى نيامده ، باطل را حق ميگويد ، يارى مبطلان ميدهد ، با ظالمان مناكحت و مجالست مىكند ، اين بدان ( يعنى بمحمد صلى اللّه عليه و آله ) چه ماند ؟ » « 1 » و شيعه نيز در مقابل بشيخين و عثمان و معاويه و يزيد و آل مروان دشنامها مىدادند و شاعران شيعه در ذكر مثالب آنان شعرها مىسرودند و مناقبخوانان آنها را در كوى و بازار مىخواندند و در برابر آن دسته فضايلخوانان سنى عمل متقابل مينمودند . « 2 » شيعه در قبال بدگوييهايى كه متعصبان اهل سنت نسبت بائمهء آنان ميكردند در ذكر مثالب و فضايح اعمال بنى اميه و بنى عباس راه مبالغه مىپيمودند و خلفاى معاصر خود يعنى عباسيان را بعيش و نوش و ارتكاب اعمال خلاف دين و تقاعد از حفظ حدود و ثغور اسلام و جان و مال مسلمانان سرزنشها ميكردند « 3 » .
پيروان مذاهب سنت با يكديگر و پيروان مذاهب شيعه با هم همين دشمنيها و مناقشات لفظى و كشتارها و آزارها را معمول ميداشتند و همهء آنها با خوارج و خوارج با همهء آنها دشمنى و عناد سخت ميورزيدند و طوايف مختلف خارجى هم هريك ديگرى را كافر و واجب القتل ميدانست . خلاصه آنكه در اين دوره بزعم هر دستهيى از دستههاى متعدد اسلامى همهء عالم پر از مردم « بدمذهب » و « بددين » يا « كافر » و « ملحد » بود و آزار و قتل بعضى از آنان حتى زنان و فرزندانشان هم جزو مثوبات بوده است و موجب سعادت و فلاح اخروى و تملك حور و قصور در خلدبرين مىشده است !
افزودن يادداشتهاى ذيل دربارهء وضع عمومى مذاهب در اينجا خالى از فايده به نظر نمىآيد :
تسلط علماى دينى
درين عهد علماى دينى تسلط و نفوذ تام و تمام در پيروان خود داشته و واقعا آنها بودهاند كه در شهرها و قراء و قصبات بر مردم حكومت مىكردهاند . به حكم و اشارهء آنان مريدان از فدا كردن مال و جان
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 345
( 2 ) - ايضا 33 و 78
( 3 ) - ايضا ص 356 - 357 و 370