560 هجرى كتابى در نقض آن نوشتند بنام « بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضايح الروافض » كه از كتب مشهور شيعه و بكتاب النقض معروفست . در كتاب النقض هم از ذكر مثالب و فضايح اهل سنت خاصه مجبره و مشبهه خوددارى نشد و در برابر هر موردى كه مؤلف بعض فضايح الروافض براى طعن و تسخر شيعيان يافته بود مواردى براى جواب ذكر شد و از اين راه كتابى عظيم كه اتفاقا حاوى نكات بسيار مهم تاريخى هم هست فراهم آمد .
در كتابهاى ديگر اين دوره هم مانند الملل و النحل شهرستانى و تبصرة العوام سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى و امثال آنها از ذكر فضائح فرق مختلف غفلت نشده و نويسندگان آن كتب از طعن و لعن فرقى كه دور از ذوق و عقيدهء مذهبيشان سخن مىگفتهاند ، خوددارى نكردهاند .
در مناقشاتى كه اهل مذاهب با هم مىكردهاند سخنان عجيب دربارهء يكديگر مىگفتند . مثلا از مدعيات اهل تسنن بر روافض آن بود كه توبهء رافضى مقبول نخواهد بود و شيعه اجلّاء صحابه را شتم مىكنند ، درس فقه و شريعت ندارند ، مردمى ضعيف رأىاند و « رافضيئى دهليز ملحدى است » ، و شيعه مانند گبركان هستند ، و گبرانى هستند كه سر بگريبان رفض برآوردند ، و با ملاحده تفاوتى ندارند ، و با دهريه يكسانند ، و امثال اين ترّهات . . . « 1 » و شيعه هم از ذكر سخنانى نظاير آنچه گفتهايم در قبال اين دشنامها خوددارى نداشتند و اهل سنت را بجبر و تشبيه و تعصب و تقليد و نظاير اين مسائل سرزنش ميكردند و بدشمنى با دين و عناد با خاندان رسالت متهم مينمودند . اهل سنت ميگفتند « شاعركان بد اعتقاد و بىنماز مفسد خمار شعرهاى ركيك گفتهاند و در بازارها جمع شده ميخوانند و اين خواجگان رافضى كافركيش احمق روش عوان طبع ابله دمدار بىتميز با دلهاى پرغل و غش و كين جمع شده بر آن دروغها معتكف بوده آن بهتانها را بجان خريدار شده و آن محالات را در هيچ تاريخى و اثرى نميشنوند » « 2 » و « عجب
هامش
( 1 ) - كتاب النقض صفحات : 9 ، 11 ، 49 ، 84 ، 85 ، 373 ، 444 ، 449 ، 469 ،
( 2 ) - كتاب النقض ص 40 - 41