كردند و به خط خود بطلان مذهب خويش بنوشتند بر وجهى كه شرم ميدارم شرح دادن ، و نسخهء اصل اهل رى بگرفتند و سواد آن بدار الخلافة و شهرهاى بزرگ فرستادند و اين حادثه معروفست » « 1 »
از اين اشاره ( كه در نسخهء چاپى قدرى مغشوش است ) ، و شرح مفصلى كه به زودى نقل خواهيم كرد ، چنين مستفاد مىشود كه مسعود بن محمد و عدهيى از امراى او كه تحت تأثير القاءات ائمهء اعتزال قرار گرفته بودند ، بشدت شروع بمبارزه با مجبره و مشبهه و اشاعره كردند ، و در قزوين و رى و اصفهان و بغداد و ديگر بلادى كه تحت سيطرهء آنان بود بر علماء و فقهاء مخالف خود فشارهاى سخت وارد آوردند و آنانرا بحبس و شكنجه وادار به ترك عقايد خود كردند و اقرار كتبى از آنان گرفتند و بعضى از عوام را كه در طرفدارى از عقايد ائمهء خود و مخالفت با توحيد و اعتزال تعصب ميورزيدند ، كشتند و از شورشى كه در ميان خلق پديد آمده بود بتهديد ممانعت كردند و بدين ترتيب اشاعره و مجبره و مشبهه مدتى در خذلان بسر بردند . نصير الدين ابو الرشيد عبد الجليل بن حسين بن ابو الفضل قزوينى از كبار متكلمان شيعه در قرن ششم در كتاب معروف خود علاوه بر اشاراتى كه قبلا گذشت شرح مفصلى دربارهء مطالبى كه آوردهايم دارد و نظر باهميت آن بنقل تمامى آن شرح با آنكه مفصل است مبادرت ميكنيم ، و اگرچه قسمتى از آن مكرر مىشود ليكن بسبب بستگى با دنبالهء خود نقل همهء آن را مانعى نمىبينيم . وى گفته است : « 2 »
« در عهد سلطان سعيد مسعود بن محمد بن ملكشاه رحمة اللّه عليه به شهر رى با حضور رايت سلطان درين مسئله ( يعنى نفى عقل و نظر بوسيلهء اشاعره و فرق مشابه آنها ) و در مسائل ديگر كه مجبّره بدان منفرد است ، ماجراهاى بسيار رفت در پيش تخت سلطان و بحضور اركان دولت و بحضور ائمهء عراق و خراسان ، و از مذهب خواجه اين معنى درست شد و علما و رؤساى آن طائفه به خط خويش بنوشتند و تبرا كردند و از مذهب بتقيه و خوف سلطان رجوع كردند و گواه گرفتند و نسخهاى آن در عالم منتشر شد و مفتى روزگار قاضى ابو محمد حسن استرابادى رحمة اللّه عليه به صحت تأثير
هامش
( 1 ) - ايضا ص 106 - 107 و نيز رجوع شود به ص 176
( 2 ) - كتاب النقض ص 486 - 489