لعمرك ما الانسان الّا بدينه * فلا يترك التقوى اتّكالا على النسب
لقد رفع الاسلام سلمان فارس * و قد وضع الشّرك الشريف ابا لهب « 1 »
در اصفهان بعهد محمود و مسعود سلجوقى مشبهه را آزارها دادند و در رى « اصحاب ابو حنيفه را بمحفل پادشاهان حاضر كردند بكرات كه بديدار خداى تعالى بگويند و بنويسند كه قرآن قديم است و ايشان امتناع كردند چون شيخ ابو الفتح نصرآبادى و خواجه محمد حداد حنفى و غير ايشان » « 2 » و « در وقت ما . . . هيچ ماه نباشد كه گروه گروه مجبران در طبرستان و مازندران در پيش تخت شاه مازندران نيارند و الزام نكنند كه ايمان بياورند و دست از مجبرى بدارند و بر آن مصادره دهند بسيار تا از مذهب جبر بازگردند » « 3 »
و « در آن عهد كه رايت سلطان سعيد مسعود بن محمد انار اللّه برهانه برى آمد در عهد امير غازى عباس رحمة اللّه عليه ، رئيس اصحاب سنت و امام آن طايفه كه مفتى و مقتداى اهل سنت است ، و آن رئيس الائمة ابو سعيد وزان بود ، و ابو الفضائل مّشاط و شرف الائمة ابو نصر هيجانى ، اسرار مذهب خواجه بر سلطان و امرا و وزراء و خواجگان ظاهر گردانيد و در سراى امير عباس رحمه اللّه آن دو معروف را محبوس كردند ، سنيان و اشاعره غوغا كردند و در آن حادثه دو سه مفتن غوغائى را برآويختند و بعد از سه ماه حبس و رنج و خرج رئيس سادات شيعه سيد فخر الدين رحمة اللّه عليه بهمكارى ايشان سعيها كرد و شفقتها نمود و قاضى القضاة كبير حسن استرابادى رضى اللّه عنه منزوى بود تا به آخر كار خواجه ابو نصر هيجانى و [ ابو الفضائل مشاط ] بحضور سادات و علما و قضاة و رؤسا و معتبران طوايف در حضرت سلطان و امرا حاضر شدند و مسائلى كه بر مذهب عدل است و ايشان بدان متفرد بودند ، چون وجوب معرفت به نظر ، و عصمت انبيا ، و قبح تكليف ما لا يطاق ، و جزاء بر عمل و مانند آن ، بنوشتند و بر ايشان عرض كردند و رجوع
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 18
( 2 ) - ايضا ص 52
( 3 ) - ايضا ص 52