حنفيان نيكو اعتقاد و سنيان عدلى نه جبرى و مشبهى ، اند هزار مرد از ماوراء النهر و غزنين و بخارا و خوارزم و بلاد آن ديار ، با بدرقهء امير غازى اينانج اتابك ميرفتند ، چون ببسطام رسيدند بدرقه بازگشت و ملحدان از مهرين دژ بايشان شبيخون آوردند و چهار صد هزار دينار صامت و ناطق بردند و چهار صد و هشتاد و اند مسلمان و حاجى و غير حاجى را شهيد كردند و چون آن چند بار در هر سال ميكردند . راهها مخوف مىبود و مسلمانان بجان و مال در خطر بودند تا بتأييد الهى و بركت مصطفى و مرتضى فتحى شاعى روى بداد و شاه شاعى امامى باقبال صاحب الزمان مهدى بن الحسن العسكرى از مازندران برآمد با عدت و آلت و ساز و قوت و نصرت و شوكت كه كوه گران از هيبت آن شاه كوس ميكرد و فتح و ظفرش بهر حركت زمين بوس ميكرد تا آن قلعه بتأييد الهى بستد و آن كلاب جهنم و خنازير جحيم را طعمهء سگان و گرگان كرد . . . » « 1 »
تعصبات مذهبى در اين دوره منحصر ببحثها و مشاجرات فقها يا جنگ و خونريزى دستههاى مختلف نبود بلكه بصورتهاى گوناگون در تاريخ اواخر قرن پنجم و قرن ششم و اوايل قرن هفتم ملاحظه مىشود . بين سنيان بر سر ترجيح مذهب حنفى و شافعى يا بر سر بحث در جبر و اختيار و يا دربارهء رؤيت و نفى رؤيت و يا در ترجيح مذهب اشعرى و معتزلى و كرامى و غيره ، و بين سنيان و شاعيان در مسائل گوناگون مورد اختلاف ، و بين همهء آنها با باطنيه بحثهاى طولانى و سخت ، كه غالبا بتشكيل مجالس و تأليف كتب منجر ميگرديده و يا بگرفتن خط و اقرار به ترك عقيدهيى و قبول عقيدهء ديگر ميانجاميده و گاه بكشتن و مثله كردن و كندن زبان و نظاير اين فجايع پايان مىيافته است .
در جامعهيى كه فقط دين و مذهب دليل امتياز مردم از يكديگر باشد بحث در خوبى و بدى دين و مذهبى دون اديان و مذاهب ديگر بطبيعت پيش ميآيد .
اين شعر را كه يكى از شعراى رى گفته بود ميتوان آينهء روشنى از افكار مردم عصر دانست و نظاير آن البته در اشعار ديگر شاعران هم بسيارست :
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 367 - 370