خدا در گيرودار اين حوادث بقتل ميرسيدند « در اين سى سال ( يعنى از حدود 530 تا 560 ) هر ملحدى معروف كه در حدود گرد كوه و طبس گيلگى و ديار الموت خرّبها اللّه و قلاع طالقان ناپديد شد چون بازجستند سرش در سارى يافتند يا در ارم ، بر سر نيزهء شاه شاهان و ملك ملوك مازندران ، و تنش طعمهء سگان ، كه الوف الوف از آن كلاب جهنم و خنازير جحيم را آن شاه شيعى بتأييد الهى طعمهء سباع و طيور مىكند . . . و تا ملك مازندران برستم بن على بن شهريار افتاد بيست و هفت هزار مرد ملحد كه در حد اعتبار و التفاتند بتيغ او كشته شدند ، بيرون از آن گروه كه بقتل ايشان التفات نباشد . . . » « 1 » و همچنين خواجه معين الدين كاشى « وزير سلطان اعظم سنجر رحمة اللّه عليه بر مشيران ملك او انكار كرد بتقرير صلح با ملاحده خذلهم اللّه ، و راهها بر ملاحده بست و بر ايشان باجهاى سنگين نهاد و ازيشان الوف الوف ميگرفت و ميكشت تا به آخر كار در حضرت خراسان چون او پيرى عالم و عادل شيعى بتيغ ملاحده كشته آمد » « 2 » . در مقابل اين كشتارهاى فجيع اسمعيليان نيز بسيارى از وزراء و ائمه و امراء را مانند نظام الملك و « انر » غلام ملكشاه كه بعد ازو دعوت سلطنت كرده بود ، و كمال الدين سمرقندى و سيد منتهى علوى جرجانى مفتى جرجان و سيد ابو طالب كيايزدى و سيد حسن كياجرجانى و ملك گردباز و پسر رستم ابن على شهريار ، ملك مازندران و معين الدين كاشى و مجد الملك و سعد الملك و زين الملك و بسيار ديگر بديار نيستى فرستادند « 3 » و « ملاحده و تعليميان كه معرفت خداى از طريق سمع و قول پيغمبر اثبات كنند ، قلعهيى ساخته بودند نامش مهرين دژ برنهاده ، و ذخيرهاى عالم در آنجا نهاده ، و سلاحهاى گران در وى جمع كرده ، و مردان جنگى در وى نشانده ، و راهها بر مسلمانان حنفى و شفعوى و شاعى بگرفته ، و ناايمن گردانيده ، و عيشها بر مسلمانان منغص كرده و ضعفا را از مهمات محروم گردانيده ، تا در شهور سنهء ثلاث و خمسين و خمسمائة قافلهء از سفر حجاز بازگشت با عدت و آلت و برگ و ساز ، همه
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 78 - 79
( 2 ) - ايضا ص 97 و نيز رجوع شود به راحة الصدور ص 145
( 3 ) - رجوع شود بصفحات 96 - 97 كتاب النقض