تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
اين بود رفتار پادشاهان در قرن چهارم ، يعنى در دورهء تسلط امراى ايرانىنژاد . اما از آغاز قرن پنجم كه دورهء تسلط تركان غزنوى است وضع دگرگون شد و پادشاهان غزنوى روش ديگرى كه عبارت از تمسك بذيل ديانت و غالبا تظاهر دروغين بدين بود پيش گرفتند . محمود غزنوى حرص جهانگشايى و طمع وافر خود را بجمع و ادّخار مال در پشت پردهء غزو پنهان ميكرد و اگر شهر رى را از چنگ خاندان بويى بيرون ميآورد و مردم را بر دار ميكشيد و خزائن را غارت ميكرد و بغزنين ميبرد ، مدعى بود كه اين كار را براى رهايى رازيان از چنگال بددينان مىكند « 1 » . وى به شرحى كه در مجلد اول از اين كتاب آورده‌ايم « 2 » نخستين كسى از پادشاهان ايرانست كه شروع بآزار مخالفان مذهبى خود كرد و امامان معتزلى و فلاسفه و رافضيان و قرمطيان و باطنيان را هرجا كه بچنگ آورد بكشت و بقول خود انگشت در همهء جهان دركرده بود و قرمطى ميجست و بر دار ميكرد . « 3 » اين بود سياستى كه بوسيلهء غلامان ترك‌نژاد غزنوى شروع شد . غزان سلجوقى و ديگر طوايف ترك كه بر مذهب اهل سنت ، و به حكم سادگى طبع مردمى خرافى و متعصب در عقايد خود بودند ، بعد از غلبه بر ايران و تشكيل حكومت ، اين سياست را دنبال كردند و بر سختى و شدت آن افزودند و كار را بر مخالفان خود چنان سخت گرفتند كه نظير آن را جز در ابتداى دورهء صفويه ، كه آن هم از ادوار سخت تعصبات مذهبى و دورهء مثله كردن و قطعه‌قطعه نمودن و پوست كندن مخالفان مذهبى سلاطين است ، در ديگر ادوار تاريخى ايران نميتوان ديد . سلاجقه بر مذهب حنفى بوده و خليفگان بغداد را جانشينان حقيقى پيغامبر ميدانسته و در احترام و تقويت و تأييد آنان مبالغه ميكرده و به همين سبب با شيعه و باطنيه كه خليفهء بغداد را به حق نميدانستند مخالفت و دشمنى سخت مينموده و يكى را
هامش
( 1 ) - سياستنامه ص 77 ( 2 ) - تاريخ ادبيات در ايران چاپ اول ج 1 ص 203 - 206 ( 3 ) - تاريخ بيهقى ص 183
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 137 | ذبيح الله صفا