تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
ابو بكر و بابو الحسن عمرانى پناه برد تا او را از آزار عوام رهايى دادند و ما در اين‌باره ضمن بيان احوال انورى بحث بيشتر خواهيم كرد و شواهد كافى در آن‌باره نقل خواهد شد . در حال مجير الدين بيلقانى هم نوشته‌اند كه او ابياتى در هجو اصفهان سرود . اين كار او از جانبى بين شاعران اصفهان و مجير الدين را به هجوهاى تند منجر كرد و از جهتى آنان را بر خاقانى استاد مجير برانگيخت ، چنان كه آن استاد بزرگ را بتيغ زبان بيازردند و ناسزا گفتند . دولتشاه گويد افاضل اصفهان چنان كه شرطست پرواى او ( يعنى مجير الدين ) نكردند ، در هجو مردم اصفهان اين رباعى بگفت :
گفتم ز صفاهان مدد جان خيزد * لعليست مروت كه از آن كان خيزد كى دانستم كاهل صفاهان كورند * با اين همه سرمه كاز صفاهان خيزد
و اكابر اصفهان ازو در خشم بودند ، بشرف الدين شفروه گفتند تا او را هجوهاى ركيك گفت و ايراد آن هجويات درين كتاب مناسب نيايد . . . » « 1 » . در ديوان جمال الدين اصفهانى نيز چند قطعه در جواب مجير الدين و يك قصيده در تعريض بر خاقانى است . جمال الدين در جواب‌هايى كه براى مجير الدين ترتيب داده ، در قبال هجوى كه او از اصفهان كرده بيلقان و گنجه و تفليس و شروان را هجو گفت . هدايت آورده است كه چون مجير الدين در مرتبهء ثانى از جانب قزل ارسلان باصفهان آمد جمال الدين از بيم او پنهان شد و پس از اطمينان ملاقات كرد و عذر خواست و مجير او را ستود » « 2 » و مرگ مجير را هم در بعض مآخذ بر اثر همين تعصب و بدست اوباش اصفهان دانسته‌اند . خاقانى نيز ناگزير شد قصيده‌يى در مدح اصفهان بسرايد و آن قصيده از قصايد غراء اوست كه بدين بيت آغاز مىشود :
جبهت جوز است يا لقاى صفاهان * نكهت حور است يا صفاى صفاهان
و بدين ترتيب از شر زبان شاعران اصفهان رهايى يافت .
هامش
( 1 ) - تذكرهء دولتشاه چاپ هند ص 71 - 72 ( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 511