كار اختلافات ميان دستههاى مختلف هر شهر در اين دوره باختلاف ميان شهرها كشيده و از بين عوام الناس باهل فضل و ادب رسيده و بديوان شعرا راه جسته بود . بعضى از شاعران اين دوره در هجو بلاد ديگر مبالغه ميكردند و مردم بلادى كه مورد هجو قرار ميگرفتند به سختى بر آنان ميتاختند و حتى اگر بدستشان ميآوردند از كارهاى وحشيانه نسبت به آنان دريغ نميكردند . اين افتراق و دورى معنوى بلاد از يكديگر مسلما معلول وضع آشفتهء زمان بود ، هر شهرى در اين عهد بارها بدست امراى شهرهاى ديگر مورد حمله و غارت قرار ميگرفت و حقد و كينهء بلاد ديگر در قلوب مردمان آن متمكن ميگشت و اين خود هستهء اصلى مهاجاتها و بدگوييهاى آنان از يكديگر ميگشت .
از جملهء اين عصبيتها كه آثارى در ادبيات قرن ششم گذاشت چند مورد ذيل قابل ذكر است :
يكى از شاعران معاصر انورى بنام فتوحى مروزى كه با آن شاعر استاد راه مخالفت مىپيمود و انورى را بانتقادهاى خود مىآزرد ، چند شهر از بلاد خراسان را در قطعهيى هجا گفت « 1 » :
چار شهر است خراسان را بر چار طرف * كه وسطشان بمسافت كم صددرصد نيست
گرچه معمور و خرابش همه مردم دارد * نه چنانست كه آبستن ديو و دد نيست
بلخ را عيب اگر چند باوباش كنند * بر هر بيخردى نيست كه صد بخرد نيست
مصر جامع را چاره نبود از بد و نيك * معدن زرّ و گهر بىسُرُب و بسدّ نيست
مرو شهريست به ترتيب و همه چيز درو * جدّ و هزلش متساوىّ و هرى هم بد نيست
حبّذا شهر نشابور كه در ملك خداى * گر بهشتست همينست و گرنه خود نيست
اين قطعه را فتوحى بانورى نسبت داد و با آنكه از بلخ در آن چندان بزشتى نام نبرده بود غضب بلخيان چنان برانگيخته شد كه چون انورى به قصد انتجاع ببلخ رفت دچار تعصب شديد اوباش آن شهر شد و اهانتهاى بسيار ديد و آخر بقاضى حميد الدين
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 273