يا « تاجيك » كه در اينجا ديدهايم در اين عهد بسيار رايج بود « 1 » .
ايرانيان نيز حتى از دست غلامان ترك خود در امان نبودند مخصوصا از غلامان وثاقى ، و همينانند كه در فاصلهء چند سال دو تن از شاهان مازندران يكى با حرب خواهرزادهء اصفهبد حسن بن رستم و ديگر خود اصفهبد حسن را بقتل آوردند « 2 » .
تركانى كه اصفهبد حسن را كشته بودند سيصد تن بودند و آن سيصد تن همه را تا يكسال از رى و ابخاز و خوارزم و خراسان بدست حسام الدوله اردشير بن حسن بازدادند و او همه را تيرباران كرد . و اين عمل يعنى كشتن امر او رجال بدست غلامان ترك امرى تازه و منحصر نبود .
عجب در آنست كه تركان خود را از جانب حق مأمور تقويت دين ميدانستند و چنين مىپنداشتند كه سلطنت از آنروى به آنان رسيده است تا بددينان را از بدعت باز دارند . البارسلان بيكى از سران سپاه خود بنام « اردم » كه مردى شيعى را از اهل « آوه » دبيرى داده بود تندى كرد و گفت : « من نه يك بار و دو بار بلكه صد بار با شما گفتم كه شما لشكر خراسان و ماوراء النهريد ( يعنى از تركمانان ماوراء النهر و خراسانيد ) و در اين ديار بيگانهايد و اين ولايت بشمشير و قهر و تغلّب گرفتهايد ، ما همه مسلمان پاكيزهايم و اهل عراق اغلب بدمذهب و بددين و بداعتقاد باشند و هواخواه ديلم ، و ميان ترك و ديلم دشمنى و خلاف نه امروزينه است بلكه از قديمست ، و امروز خداى عزّ و جلّ تركان را از بهر آن عزيز گردانيده است و بر ايشان مسلط كرده كه تركان مسلمان پاكيزهاند و هوى و بدعت نشناسند و ايشان همه مبتدع و بدمذهب و دشمن ترك ، تا عاجز باشند طاعت ميدارند و بندگى ميكنند و اگر كمتر گونهيى قوت گيرند و ضعفى در كار تركان پديد آيد هم از جهت مذهب و هم از جهت ولايت ، يكى را از ما تركان زنده نمانند » « 3 »
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان ج 2 ص 109 و 116 و 122 - بدايع الازمان ص 86 .
سياستنامه ص 174 . كتاب النقض ص 12 ، 476
( 2 ) - تاريخ طبرستان ص 110 - 111 و 117 - 118
( 3 ) - سياستنامه چاپ مرحوم اقبال ص 201 - 202