تحقير و عدم اعتماد و از جانب ايرانيان جنبهء انزجار و تنفر و بيم و وحشت .
با همهء تسلطى كه غلامان و قبايل ترك و تركزادان بر ايران يافته بودند هنوز زبان ايرانى براى بيان انتقاد و خردهگيرى بر خوى و تمدن و درجهء وفا و مردانگى آنان باز بود ، هنوز شاعران تركان را از غلام و كنيزك براى عشقبازى و اوصاف عاشقانه موضوع شعر قرار ميدادند و ترك همچون دورهء مقدم معنى معشوق و مفهوم زيبا داشت . وصف كافى ظفر همدانى از تركان كه بتمامى در مجلد دوم از لباب الالباب آمده است « 1 » يكى از بهترين اوصافى است كه شاعران فارسىزبان دربارهء آنان كردهاند .
ليكن اگر ازين اوصاف دلپذير كه نمونهيى از آنها را قبلا آوردهايم بگذريم به توصيفاتى از آن قوم بازميخوريم كه نشانهء حقد و كينهء مردم نسبت بآنقوم و علامت نارضامندى ايرانيان از ايشانست . از جمله اين اوصاف است آنچه دربارهء بيوفايى و نابخردى و تندخويى تركان آوردهاند و ببعضى از آنها پيش ازين اشاره كردهايم . سنائى در وصف معشوق ترك خود ميگويد :
ما خود ز تو اين چشم نداريم ازيراك * تو تركى و هرگز نبود ترك وفادار
با اينهمه ما را به ازين داشت توانى * پنهان ز خوى تركى ما را به از اين دار
و بيوفايى ترك خود در آن روزگار مثل بود « 2 » و باز اسدى گفته است :
وفا نايد از ترك هرگز پديد * وز ايرانيان جز وفا كس نديد
« تركان » و « تازيكان » در اين دوره بر يكديگر اعتمادى نداشتند . در آن هنگام كه سلطان شاه محمود براى بازيافتن مملكت خوارزم بگرگان رفته و قصد استعانت از ملك علاء الدوله شرف الملوك حسن بن رستم بن على داشت ، مؤيد آىابه كس پيش او فرستاد « كه من كمر بندگى و طاعت بر ميان بستهام ، زنهار بمازندران نشود كه شاه طبرستان ترا مدد نكند و تازيك بر ترك اعتماد ندارد و هرگز از مازندران بيرون نتوانى آمد و مردم تو آنجا هيچ زنده بنمانند » « 3 » . اصطلاح « ترك » و « تازيك »
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 210 - 213
( 2 ) - تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ج 2 ص 95
( 3 ) - تاريخ طبرستان ج 2 ص 114