تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
رو بخر طبلى و بشكن اين قلم * نه عطارد رست و نه جوزاى او . . .
( جمال الدين اصفهانى )
دست دست تست انا الحق ميزن اى خواجه و ليك * چون بپاى دارت آرد مرگ آنگه پاى دار لطمه‌يى از شير مرگ و زين پلنگان يك جهان * قطره‌يى از بحر قهر و زين نهنگان صد هزار از تو ميگويند هر روزى دريغا ظلم دى * وز تو ميگويند هر سالى عفى اللّه جور پار ظلم صورت مىنبندد در قيامت ورنه من * گفتمى اينك قيامت نقد و دوزخ آشكار آخر اندر عهد تو اين قاعدت شد مستمر * در مساجد زخم چوب و در مدارس گيرودار دين چو راى تو ضعيف و ظلم چون دستت قوى * امن چون نانت عزيز و عدل چون عرض تو خوار وه كه سيّاف قدر چون ميكشد بهر تو تيغ * وه كه جلّاد اجل چون مىزند بهر تو دار جمله آن كن تا درين ده روزه ملك از بهر نام * صد هزاران لعنت از تو بازماند يادگار گه ز مال طفل ميزن لوت‌هاى معتبر * گه ز سيم بيوه ميخر جامه‌هاى نامدار هم شود ز آه كسى خيل سپاهت ترت و مرت * هم كند دود دلى اسب و سلاحت تارومار تو همى سوزى ضعيفانرا كه هين جامه بكن * تو همى سوزى يتيمانرا كه هان اقچه بيار