شيخ ابو يحيى « 1 » چگونه داندت زد همچو زر * خواجه مالك « 2 » چونت داند سوخت چون عود قمار
وجهِ مخمورىّ تو از بورياى مسجدست * وز مسلمانى خويش آنگه نگردى شرمسار
اطلس معلم خرى از ريسمان بيوهزن * وآنگهى نايد ترا از خواجگىّ خويش عار
باش تا چون بازدارد صدمت يك نفخ صور * هم زمين را از قرار و هم فلك را از مدار
خويشتن در صورت سگ بازيابى آن زمان * كز سر تو بركشد مرگ اين لباس مستعار
( جمال الدين اصفهانى )
اين ابيات را تنها براى آنكه نمونهيى از انتقادات تند اجتماعى شعراى زمان در دست باشد ، نقل كردهايم و نظاير اين ابيات را در ديوان بيشتر شاعران قرن ششم و آغاز قرن هفتم ميتوان يافت و بعضى از آنها را نيز ضمن نقل اشعار شاعران ايندوره در بحث شاعران خواهيم آورد .
عصبيتهاى نژادى
تسلط تركان بر ايران و آزارها و ظلمهاى بيدريغ آنان طبعا كشاكشى در ميان دو نژاد سفيدپوست و زردپوست ايجاد كرده بود . اين مجادله و صراع دو عنصر در ممالك اسلامى امرى تازه نبود و ما در قرن چهارم و نيمهء اول قرن پنجم نيز بنظير اين صراع بازخوردهايم « 3 » .
نزاع و كشاكش دو عنصر پارسى و ترك و عنصر عرب و ترك در قرن چهارم بيشتر بر مبانى نژادى و دفاع از يك عنصر در برابر ديگرى استوار بود ، ليكن در نيمهء دوم قرن پنجم و تمام قرن ششم اين تعصب جنبهء ديگر داشت ، از جانب تركان جنبهء
هامش
( 1 ) - ابو يحيى كنيهء ملك الموت است
( 2 ) - مراد مالك دوزخ است
( 3 ) - رجوع شود بتاريخ ادبيات در ايران تأليف نگارنده چاپ اول ص 196 - 197