به قصد خون كرام اختران ميان بستند * بكين اهل هنر آسمان ميان بگشاد
زمانه پيش گرفت از سياهكارى جور * فلك بقاعده كرد از سيهدلى بيداد . . .
( ظهير فاريابى )
* * *
آن غلامى كه از پى امرش * آسمان زحمت دواج كشيد
يكزمان از ميان كمر بگشاد * لاجرم چون نگين بتاج رسيد
( ظهير فاريابى )
عهد بزرگان ملك بين كه ز ايشان * تشنه بجز وعدهء سراب نيابد
نام كرم خود مبر كه بيغرض از دور * هركه سلامى كند جواب نيابد
شكر همى كن كه نيك و بد بسر آيد * ملك خدايست كانقلاب نيابد
( ظهير فاريابى )
شوخيست مايهء طمع اشعار خوش چه سود * كامروز فرق كس نكند افسر از فسار
( سنائى )
* * *
خواجگان را نگر براى خدا * كاندرين شهر مقتدا باشند
همه عامى و آنگه از پى فضل * لاف پيما و ژاژ خا باشند
هر يكى در ولايت و ده خويش * كفش دزد و كله ربا باشند
( جمال الدين اصفهانى )
بنگريد اين چرخ و استيلاى او * بنگريد اين دهر و اين ابناى او
ميدهد ملكى به كمتر جاهلى * هست با من جمله استقصاى او
همچو تركان تنگچشم آمد فلك * ز آن بود بر جان من يغماى او
مرد در عالم نه و آبستنست * اى عجب شبهاى محنتزاى او . . .
هركه او را هست معنى كمترك * بيش بينم لاف ما و ماى او