تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
مىندانند و فرق مىنكنند * خر و روباهشان بود يكسان ز آن همى ترسم اى برادر من * كه چو خر برنهندمان پالان خر و روباه مىبنشناسند * اينت كونِ خرانِ بىخبران
( انورى )
نشايد بهر آداب نديمى * دگر بر جان و دل زحمت نهادن زبان كردن بنظم و نثر يارى * ز خاطر نكتهاى بكرزادن كه بازآمد همه كار نديمان * بسيلى خوردن و دشنام دادن
( دهقان على شطرنجى )
كهتر و مهتر و شريف و وضيع * همه سرگشته‌اند و رنجورند دوستان گر بدوستان نرسند * اندرين روزگار معذورند
( انورى )
در ساحت زمانه ز راحت نشان مخواه * تركيب عافيت ز مزاج جهان مخواه در داغ دل بسوز و ز مرهم اثر مجوى * با خويشتن بساز و ز همدم نشان مخواه گر در دم نهنگ درآيى نفس مزن * ور در گو محيط درافتى كران مخواه
الى آخر القصيدة ( خاقانى )
كيست ز اهل زمانه خاقانى * كه تو اهل وفاش پندارى خواجه گويد كه دوستدار توام * پاسخش ده كه دوست چون دارى تا عزيزم مرا عزيز كنى * چون شدم خوار خوار انگارى . . .
( خاقانى ) * * *
صبح كرم و وفا فروشد * خاقانى از اين دو جنس كم گوى پاى از طلب كرم فروماند * دست از صفت وفا فروشوى شو تعزيت كرم همى دار * رو مرثيهء وفا همى گوى
( خاقانى ) * * *
به حكم آنكه خرابست صاحبا امروز * ز تندباد حوادث وجود را بنياد