مىندانند و فرق مىنكنند * خر و روباهشان بود يكسان
ز آن همى ترسم اى برادر من * كه چو خر برنهندمان پالان
خر و روباه مىبنشناسند * اينت كونِ خرانِ بىخبران
( انورى )
نشايد بهر آداب نديمى * دگر بر جان و دل زحمت نهادن
زبان كردن بنظم و نثر يارى * ز خاطر نكتهاى بكرزادن
كه بازآمد همه كار نديمان * بسيلى خوردن و دشنام دادن
( دهقان على شطرنجى )
كهتر و مهتر و شريف و وضيع * همه سرگشتهاند و رنجورند
دوستان گر بدوستان نرسند * اندرين روزگار معذورند
( انورى )
در ساحت زمانه ز راحت نشان مخواه * تركيب عافيت ز مزاج جهان مخواه
در داغ دل بسوز و ز مرهم اثر مجوى * با خويشتن بساز و ز همدم نشان مخواه
گر در دم نهنگ درآيى نفس مزن * ور در گو محيط درافتى كران مخواه
الى آخر القصيدة
( خاقانى )
كيست ز اهل زمانه خاقانى * كه تو اهل وفاش پندارى
خواجه گويد كه دوستدار توام * پاسخش ده كه دوست چون دارى
تا عزيزم مرا عزيز كنى * چون شدم خوار خوار انگارى . . .
( خاقانى )
* * *
صبح كرم و وفا فروشد * خاقانى از اين دو جنس كم گوى
پاى از طلب كرم فروماند * دست از صفت وفا فروشوى
شو تعزيت كرم همى دار * رو مرثيهء وفا همى گوى
( خاقانى )
* * *
به حكم آنكه خرابست صاحبا امروز * ز تندباد حوادث وجود را بنياد