كجا باشد محل آزادگان را در چنين وقتى * كه بر هر گاهى و تختى نشسته مير و مولايى
مدارا كن مده گردن خسان را همچو آزادان * كه از ننگى كشيدن به بسى كردن مدارايى
نبينى بر گَهِ شاهى مگر غدّار و بىباكى * نيابى بر سر منبر مگر زرّاق كانايى
يجوز و لا يجوزستش همه فقه از جهان ليكن * سرا يكسر ز مال وقف گشتستش چو جوزايى
تهىتر دانش از دانش از آن كز مغز ترب ارچه * بمنبر برهمى بينيش قسطائى و لوقايى
حصارى به ز خرسندى « 1 » نديدم خويشتن را من * حصارى جز همين نگرفت ازين پيش ايچ گُندايى « 2 »
( ناصرخسرو )
* * *
بسر به خاك كريمان رفته رفتن به * كه سوى درگه اين مهتران عصر بپاى
از آنكه هيچ از اين مهتران ز بيش و ز كم * روا نگردد در هيچ حال حاجت و راى
اگر تو جمع كنى خاك آن كريمان را * روا كند به همه حال حاجت تو خداى
و گر بمانند اين مهتران بر اين سيرت * چگونه عمر گذاريم واى بر ما ! واى !
( دهقان على شطرنجى )
* * *
دوش ديدم صاحب پردخل خرجانگيز را * آتشى بر سر چو شمع و تافته دل چون سراج
گفتم اى دستور گردون مرتبت در ملك شاه * آبدارى همچو بخت و سرفرازى همچو تاج
اين تفكر چيست ؟ گفتار زشت باشد اى جوان * معجرى در عهد ما با ملك و آنگه بىخراج !
( حدّادى )
* * *
روبهى ميدويد در غم جان * روبهى ديگرش بديد چنان
گفت خير است ، بازگوى خبر * گفت خر گير مىكند سلطان
گفت تو خر نه اى چه ميترسى * گفت آرى و ليك آدميان
هامش
( 1 ) - خرسندى : قناعت
( 2 ) - گندا : دانا