تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
كجا باشد محل آزادگان را در چنين وقتى * كه بر هر گاهى و تختى نشسته مير و مولايى مدارا كن مده گردن خسان را همچو آزادان * كه از ننگى كشيدن به بسى كردن مدارايى نبينى بر گَهِ شاهى مگر غدّار و بىباكى * نيابى بر سر منبر مگر زرّاق كانايى يجوز و لا يجوزستش همه فقه از جهان ليكن * سرا يكسر ز مال وقف گشتستش چو جوزايى تهىتر دانش از دانش از آن كز مغز ترب ارچه * بمنبر برهمى بينيش قسطائى و لوقايى حصارى به ز خرسندى « 1 » نديدم خويشتن را من * حصارى جز همين نگرفت ازين پيش ايچ گُندايى « 2 »
( ناصرخسرو ) * * *
بسر به خاك كريمان رفته رفتن به * كه سوى درگه اين مهتران عصر بپاى از آنكه هيچ از اين مهتران ز بيش و ز كم * روا نگردد در هيچ حال حاجت و راى اگر تو جمع كنى خاك آن كريمان را * روا كند به همه حال حاجت تو خداى و گر بمانند اين مهتران بر اين سيرت * چگونه عمر گذاريم واى بر ما ! واى !
( دهقان على شطرنجى ) * * *
دوش ديدم صاحب پردخل خرج‌انگيز را * آتشى بر سر چو شمع و تافته دل چون سراج گفتم اى دستور گردون مرتبت در ملك شاه * آبدارى همچو بخت و سرفرازى همچو تاج اين تفكر چيست ؟ گفتار زشت باشد اى جوان * معجرى در عهد ما با ملك و آنگه بىخراج !
( حدّادى ) * * *
روبهى ميدويد در غم جان * روبهى ديگرش بديد چنان گفت خير است ، بازگوى خبر * گفت خر گير مىكند سلطان گفت تو خر نه اى چه ميترسى * گفت آرى و ليك آدميان
هامش
( 1 ) - خرسندى : قناعت ( 2 ) - گندا : دانا
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 126 | ذبيح الله صفا