تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
بباد انتقاد گرفته شده‌اند و ما براى آنكه صحت بحث خود و نتايج آن را بهتر آشكار كرده باشيم بنقل پاره‌يى از آنها مىپردازيم :
گفتم چو رشوه بود و ريا مال و زهدشان * اى كردگار باز بچه مبتلا شدم از شاه زى فقيه چنان بود رفتنم * كاز بيم مار در دهن اژدها شدم
( ناصرخسرو ) * * *
گردون ز براى هر خردمند * صد شربت جان‌گزا درآميخت . . . بر اهل هنر جفا كند چرخ * نتوان ز جفاى چرخ بگريخت چونست زمانه سفله‌پرور * كى دست زمانه بر توان پيخت چون كونِ خران همه سرانند * دست از دُم خر ببايد آويخت
( ابو الفرج رونى )
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا * زين هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا شد راستى خيانت و شد زيركى سَفَه * شد دوستى عداوت و شد مردمى جفا گشته است باژگونه همه رسمهاى خلق * زين عالم نبهره و گردون بىوفا هر عاقلى بزاويه‌يى مانده ممتحن * هر فاضلى بداهيه‌يى گشته مبتلا . . .
( عبد الواسع جبلى )
مسلمانى كنون اسمى است بر عرفى و عاداتى * دريغا كو مسلمانى دريغا كو مسلمانى فروشد آفتاب دين برآمد روز بىدينان * كجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانى جهان يكسر همه پر ديو و پر غولند و امت را * كه يا رد كرد جز اسلام و جز سنت نگهبانى
( سنائى )
فلان از بهر به همان تا مرو را صيد چون گيرد * ازو پوشيده هر ساعت همى سازد معمايى همى بينم به چشم دل بدلها در ز بهر آن * كه بستاند قبايى ژنده يا فرسوده يكتايى محسّن را دگر مكرى و حسّان را دگر كيدى * و جعفر را دگر رويى و صالح را دگر رايى رئيسان و سران دين و دنيا را يكى بنگر * كه تا بينى يكى لنگى و ديگر بادپيمايى