بباد انتقاد گرفته شدهاند و ما براى آنكه صحت بحث خود و نتايج آن را بهتر آشكار كرده باشيم بنقل پارهيى از آنها مىپردازيم :
گفتم چو رشوه بود و ريا مال و زهدشان * اى كردگار باز بچه مبتلا شدم
از شاه زى فقيه چنان بود رفتنم * كاز بيم مار در دهن اژدها شدم
( ناصرخسرو )
* * *
گردون ز براى هر خردمند * صد شربت جانگزا درآميخت . . .
بر اهل هنر جفا كند چرخ * نتوان ز جفاى چرخ بگريخت
چونست زمانه سفلهپرور * كى دست زمانه بر توان پيخت
چون كونِ خران همه سرانند * دست از دُم خر ببايد آويخت
( ابو الفرج رونى )
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا * زين هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا
شد راستى خيانت و شد زيركى سَفَه * شد دوستى عداوت و شد مردمى جفا
گشته است باژگونه همه رسمهاى خلق * زين عالم نبهره و گردون بىوفا
هر عاقلى بزاويهيى مانده ممتحن * هر فاضلى بداهيهيى گشته مبتلا . . .
( عبد الواسع جبلى )
مسلمانى كنون اسمى است بر عرفى و عاداتى * دريغا كو مسلمانى دريغا كو مسلمانى
فروشد آفتاب دين برآمد روز بىدينان * كجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانى
جهان يكسر همه پر ديو و پر غولند و امت را * كه يا رد كرد جز اسلام و جز سنت نگهبانى
( سنائى )
فلان از بهر به همان تا مرو را صيد چون گيرد * ازو پوشيده هر ساعت همى سازد معمايى
همى بينم به چشم دل بدلها در ز بهر آن * كه بستاند قبايى ژنده يا فرسوده يكتايى
محسّن را دگر مكرى و حسّان را دگر كيدى * و جعفر را دگر رويى و صالح را دگر رايى
رئيسان و سران دين و دنيا را يكى بنگر * كه تا بينى يكى لنگى و ديگر بادپيمايى