تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
قزل ارسلان كه فاريابى براى بوسيدن ركاب او نه كرسى فلك را زير پاى انديشه ميگذاشت ، مردى غلام باره بود چنان كه با زن خود قتيبه خاتون بيش از يكشب نخفت « 1 » و بعضى از اين غلام بارگان در فساد با غلامان راههاى تازهء خجلت‌آور ميانديشيدند « 2 » . خوارزمشاهان آل اتسز در ستمكارگى داستانها دارند كه ما ببعضى از آنها اشاره كرده‌ايم . حتى در ميان زنان اين سلسله نيز افراد سفاك بيباكى چون تركان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه ديده ميشدند . وى از تركان قنقلى بود و « بسبب انتماى نسبت جانب تركان رعايت نمودى و در عهد او مستولى بودند و ايشان را اعجميان خواندندى ، از دلهاى ايشان رحمت و رأفت دور بودى و ممر ايشان بر هر كجا افتادى آن ولايت خراب شدى و رعايا بحصنها تحصن كردندى و بحقيقت سبب ظلم و فتك و ناپاكى ، ايشان دولت سلطان را سبب انقلاع بودند . قوم ترى الصّلوات الخمس نافلة و تستحلّ دم الحجّاج فى الحرم و تركان خاتون را درگاه حضرت و اركان دولت و مواجب و اقطاعات جدا بودى و مع هذا حكم او بر سلطان و اموال و اعيان و اركان او نافذ » « 3 » و عجب در آنست كه اين پير زال براى خود مجالس عشرت و نشاط داشت و در آن مجالس بفساد سرگرم بود « 4 » و بر دست همين زن بيدادگريهاى عجيب ميرفت و او از تركان سفاك قنقلى براى كشتارهاى بىامان استفاده ميكرد « و چون ملكى يا ناحيتى مسلم شدى صاحب آن ملك را بر سبيل ارتهان بخوارزم آوردندى ، تمامت را در شب بدجله انداختى . . . » « 5 » و اين جنايت يعنى غرقه ساختن مردم بىگناه در آب جيحون كه جوينى از آن من باب تشبيه بدجله تعبير كرده است ، در ميان سلاطين خوارزم امرى معتاد بود و
هامش
( 1 ) - حبيب السير جزو چهارم از جلد دوم ص 126 و نيز رجوع شود به تاريخ طبرستان ج 2 ص 153 - 154 ( 2 ) - تاريخ طبرستان ج 2 ص 110 - 111 ( 3 ) - جهانگشاى جوينى ج 2 ص 198 ( 4 ) - ايضا همان صفحه ( 5 ) - ايضا همان صفحه
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 122 | ذبيح الله صفا