در اوضاع پديد آمد و اگرچه گاه ميان امراى سلجوقى اختلافاتى مانند خلاف ميان قاورد و ملكشاه و امير تتش و سليمان بن قتلمش رخ مىداد ، ليكن اين كشاكشها چندان صعب نبود و زود بآرامش مبدل ميگشت .
بعد از وفات ملكشاه و اختلافاتى كه ميان فرزندان او درگرفت بجز دورهء كوتاهى از سلطنت مطلقهء سنجر در خراسان كه مقرون بظلم و ستم امراى او بود ، در تمام ايران يكرشته انقلابات و اختلافات ادامه داشت و اين ناامنى و اغتشاش روزبروز شديدتر و دامنهدارتر ميشد .
خراسان بعد از شكست سنجر از تركان ختا و مخصوصا بعد از اسارت او بدست غزان تا استقرار دولت خوارزمشاهان در آن سامان ، بشدت در آتش ناامنى و اغتشاش ميسوخت . غزان تمام آن سامان را تا كرمان ويران و لگدكوب كردند و بعضى از غلامان سنجرى هم كه امارتهايى پديد آوردند جز آنكه بر خونريزيها بيفزايند ، كار ديگرى از پيش نبردند .
عراق از هنگام فوت ملكشاه غالبا ميدان كشاكش و تنازع شاهزادگان سلجوقى ، و بعد از ضعف سلاجقهء عراق صحنهء وحشتزاى مبارزات اتابكان و غلامان و امارتجويان گرديده بود . شهرها غالبا دستبدست ميگشت و هربار بنوعى بباد تاراج ميرفت .
اين وضع نابهنجار كه طبعا ايجاد مشكلات گوناگون براى مردم ميكرد ، در حالت اجتماع آثار شومى برجاى ميگذاشت كه بدترين آنها يأس و نوميدى و بدبينى در مردم بود كه در شعر فارسى اين عهد بشدت منعكس است و ما هنگام تحقيق در اشعار اين دوره بدان اشاره خواهيم كرد .
از ميان رفتن نظامات و رسوم
از مشكلات بزرگ كار در اين عهد يكى از ميان رفتن نظامات و مقررات اجتماعى است . در آغاز اين دوره كه دورهء تسلط منظم غزان سلجوقى و تشكيل دولت نيرومندى از قبايل ترك بود ، بيم آن ميرفت كه همهء نظامات و تشكيلات اجتماعى دستخوش تحول و تغيير گردد . ليكن از خوشبختى دولت سلجوقى نميتوانست بدون استفاده از تشكيلات منظم دورهء غزنوى كه خود تا حدى بازماندهء