تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
يكايك در خراسان پروريده * بناز و نعمت و دولت تن آسان شما را پادشاه هفت‌كشور * رسانيده بميرى از نخاسان بروز كودكى خفته كه و مه * بسى در پيش دوكان رؤاسان بهرشهرى ز نام غز شنودن * شده چون ديو از آهن هراسان فلك كفران نعمت‌هاى سنجر * طلب كرد از شما ناحق‌شناسان زهى درماندگان بىحميت * زهى خر بندگان ناسپاسان كسى خود زاد و بود و ملك و اقطاع * چنين بيرون دهد از دست آسان ؟ !
اين اميران بىحميت را كه جز كشتن و غارت و ايذاء و آزار هنرى نبود ، اثير الدين اخسيكتى در دو بيت ذيل خوب وصف كرده است :
چو تيغ چوبين در عهد ما اميرانند * كه نانشان نتوان زد بهيچوجه بتير درازگوشى بر چارپايى افتاده * درازگوش امير و چهارپاى سرير
ناصرخسرو در يكى از قصائد غراى خود خراسانيانى را كه بر دور غزان سلجوقى گرد آمده و بدعا و ثناى آنان روزگار مىگذرانيده و با تحمل جورها و آزارهاى بيشمار بحكومت و امارت آنان و مناصبى كه ازيشان يافته بودند دل خوش ميداشتند ، بدولت محمود غزنوى و غوغايى كه او با سپاه ترك در مشرق ايران ايجاد كرده بود ، متذكر ميسازد و ميگويد :
نگه كنيد كه در دست اين و آن چو خراس * بچندگونه بديديد مر خراسانرا بملك ترك چرا غره‌ايد ياد كنيد * جلال و دولت محمود زاولستانرا كجاست آنكه فريغونيان ز هيبت او * ز دست خويش بدادند گوزگانانرا چو هند را بسم اسب ترك ويران كرد * بپاى پيلان بسپرد خاك ختلانرا . . . شما فريفتگان پيش او همى گفتيد * هزار سال فزون باد عمر سلطانرا . . . كجاست اكنون آنمرد و آن جلالت و جاه * كه زير خويش همى ديد برج سرطانرا
و انورى خراسان غارت‌زده را كه بعد از بلاهاى گوناگون دچار غزان بدكردار شده بود ، در قصيدهء ذيل خوب وصف كرده است . اين قصيده را انورى به خواهش
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 115 | ذبيح الله صفا